نور

مریدی نزد استادش رفت و گفت : سالها در جست و جوی روشنیدگی بوده ام. احساس میکنم به آن نزدیک شده ام. باید گام بعدی را بدانم.

استاد گفت : زندگی ات را چطور میگذرانی ؟

-هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام ؛ والدینم کمکم میکنند. اما این که فقط یک موضوع فرعی است.

استاد گفت : قدم بعدی تو این است که نیم دقیقه ، راست به خورشید بنگری. و مرید اطاعت کرد.

پس از نیم دقیقه ، استاد از او خواست منظره پیرامونش را توصیف کند.

مرید پاسخ داد: نمیبینم. آفتاب چشم هایم را خیره کرده.

-انسانی که تنها نور را میجوید و در این راه مسوولیت هایش را وا میگذارد، هرگز به روشنیدگی نمیرسد. و کسی که چشم های خود را خیره به خورشید نگه دارد، سرانجام کور میشود.

و این توضیح استاد بود.

پائولو کوئلیو، مکتوب

 

روی سخنم به وسیله این داستان با آن دسته از روحانیت معززاست  که به مسوولیت اصلی خود یعنی تبلیغ دین با انتخاب بهترین طریق و انجام فعالیتهای فرهنگی در جامعه نمیپردازند. معتقدم در صورت عدم انجام این وظیفه حق ملبس شدن ندارند.

/ 1 نظر / 19 بازدید
حمید

ّا این نظر موافقم و نکته ای قابل تامل را از شهید بهشتی نقل می کنم که روحانیت باید ۱۰ سال از جامعه اش جلوتر فکر کند تا بتواند جامعه را بدنبال خود بکشد. اما باید از زمانی ترسید که روحانیت یعنی قشر فرهیخته جامعه در زمان خود غرق شوند و با مردم آمیخته شوند. مساله ساده زیستی نیست. مساله فرهیختگی و پیراستگی است که ساده زیستی نشانی از عدم عوام زدگی و درگیرشدن با مظاهر گرفتاری دنیا است. امید است که نسل جدید روحانیت به خود تکانی بدهند.