جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

به کرم سبز بیندیش. بیش تر زندگی اش را روی زمین میگذراند، به پرندگان حسد میورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است.

می اندیشد: من منفورترین موجوداتم؛ زشت ، کریه، و محکوم به خزیدن روی زمین.

اما یک روز، مادر طبیعت از کرم میخواهد پیله ای بتند. کرم یکه می خورد... پیش از آن هرگز پیله نساخته. گمان میکند باید گور خود را بسازد، و آماده مرگ میشود. هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است، به خدا شکوه میبرد: خدایا درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم، اندک چیزی را هم که دارم ، از من میگیری.

خود را نومیدانه در پیله حبس میکند و منتظر پایان میماند..

چند روز بعد، در مییابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده. میتواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند. ازمعنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده است.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/٥ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی