جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

محمد رضا خاتمی یکی دیگر از اصلی ترین نظریه پردازان اصلاحات در ایران در روزنامه ی اقبال در تاریخ 31-1-84 می گوید یکی از بزرگترین دستاوردهای این دوران هشت ساله(اصلاحات) آن است که حکومت از جایگاه آسمانی و ملکومتی اش به زمین نشست،حتی اگر امام غائب و معصوم در راس حکومت قرار بگیرد باید بتوان از او انتقاد کرد و از عملکردش ایراد گرفتن و در ملا عام استیضاحش کرد." در جای دیگر اصلاح طلبان مشروعیت را از خداوند و دینش در امور دنیوی صلب می کنند و زمینه را برای تحقق سکولاریسم مهیا می کنند:


"مشروعیت فقط و فقط بر اساس رای مردم است اگر رای مردم معیار نباشد هیچ کس در حکومت دینی و جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد"(مهدی کروبی-روزنامه ی شرق-17-10-84).

"در جمهوری اسلامی هیچ ارگان و قدرتی جز با تکیه به رای مردم اعتبار ندارد"(سید محمد خاتمی-آفتاب یزد-25-9-85)

"حضرت علی علیه السلام نیز مشروعیت زمامداری خویش را ناشی از بیعت مردم می دانست"(محمد عطریانفر-همشهری-26-7-77)

بدین معنا که نعوذا بالله حکومت عمرو ابوبکر و عثمان مشروع بود و علی علیه السلام حق حکومت نداشت! ویا اینکه مشروعیت حکومت علی علیه السلام معطل رای مردم و مقبولیت او بود و سخن آن حضرت در نهج البلاغه در خطبه ی شقشقیه مبنی بر "پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند" معاذبالله کذب محض است! در باب مقبولیت و مشروعیت در نوشتار "فاطمه سلام الله علیها ،اولین شهید انتخاب بین حکومت اسلامی و حکومت دموکراتیک" به تفصیل بحث شده است.

اما قضیه به همین جا ختم نمی شود و دین گریزان خودفروخته علنا از سکولاریسم دم می زنند:

"باید طلاق حکومت را از دین بگیریم"(محسن سازگارا-پرتو سخن-27-3-83)

"لازم است بدانیم که دموکراسی به عنوان محوری برای اتحاد اصلاح طلبان یک دموکراسی مطلق و غیر مقید به وصف دینی است.با این دید ما به استقلال نهادهای دین از نهاد سیاست اعتقاد داریم"(مصطفی معین-شرق-3-5-83)

"سکولاریسم ضد دین نیست"(محمد خاتمی-حیات نو-7-6-81)

"حکومت از مقوله ی دین نیست و نمی توان در امور آن از دین بهره جست"(حسن یوسفی اشکوری-کیهان-22-4-79)

"ما معتقدیم با توجه به شکست تجربه آمیختگی دین با سیاست نباید در هزاره ی سوم تمدن ایرانی بار دیگر این تجربه تکرار شود و دین نباید در کنار سیاست به تعیین تکلیف برای مردم بپردازد"(بیانیه حزب مشارکت-سیاست روز-3-9-82)

کاش این متفکرین(!) در زمان رسول الله و علی علیه السلام نیز حضور داشتند و آن عزیزان را از این آراء روشن فکرانه بی بهره نمی گذاشتند و آنان را از تشکیل حکومت دینی نهی می کردند!

آقای سید محمد  خاتمی در "نامه ای برای فردا" که در اواخر دوره ی دوم ریاست جمهوری شان منتشر کردند صریحا "ولایت" را "وسیله" ای برای سربلندی وطن و پیشرفت های کشور می خواند و شهدا را نیز به دنبال پیشرفت وطن می خواند و درباره شهدا می گوید"اگر هم ولایتی بودند(!) ولایت را وسیله ای برای پیشرفت وطن میدانستند(!)".وقتی اصلی به نام ولایت که بنای اسلام بر آن استوار است و تبعیت از تمامی احکام و دستورات به واسطه ی ایمان به ولایت خداوند صورت میگیرد،وقتی ولایتی که بنای پیامبری و امامت بر آن استوار است "وسیله" شد،آن هم برای منافع ملی گرایی با دیدگاه مادی گرایی و ماتریالیستی،به هر بهانه ای می توان آن را حذف کرد.شهدای ما برای اسلام و انقلاب به جنگ و جبهه رفتند و جان فدا کردند یا برای اینکه به قول امام راحل رحمه الله علیه خربزه ارزان شود؟ جان دادند که مسکن ارزان شود؟ بیشترین مفهومی که در وصیت نامه ی شهدا میتوان یافت اسلام و انقلاب و ولایت فقیه است.شهدای ما برای اینها خودشان را فدا کردند.برای شهدای ما ولایت هدف بود،نه وسیله.وقتی آقای خاتمی برخی احکام قرآن را احکام قبیله ای میخواند و سخن مجتهد شبستری (یکی دیگر از نظریه پردازان اصلاح طلبی در ایران) را در این خصوص تایید میکند و دوران آن احکام را تمام شده می داند،تکلیف ما به عنوان مسلمان چیست؟ به اسلام پایبند بمانیم یا نگران مفاهیم حقوق بشر و دموکراسی و آزادی حیوان گرایانه ی غربی باشیم؟در خصوص این مطلب که احکام و دستورات دین مختص به زمان و مکانی خاص نبوده است در مقالات پیش از جمله جریانهای فکری حاضر در کربلا به اختصار دلایل و براهینی عقلی ذکر شده است.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی