جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

بسم الله الرحمن الرحیم

من "من" ام. من ام عالمی جوان.من ام صاحب افتخارات و امتیازات فراوان در عرصه های مختلف. من ام جوانی که در اوج جوانی مثل پیران رفتار میکند. من ام او که خاص است و کمتر کسی را میتوان مثل او یافت. من ام جوانی با اراده ای آهنین. من ام جوانی با همتی بلند همچون مردان بزرگ روزگار. من ام او که کمتر کسی به قله توانایی های او میرسد. من "من" ام،نه مثل هیچ کس دیگری... هجویات و مزخرفات بس است. "این من از شیطان است". من "هیچ" ام.

من نیستم،او هست.من نبودم،او بود. او حی قبل کل حی است.اوست حی حین لا حی واوست حی بعد کل حی. من آنم که هر چه میدانم را او به من داده است. سفیه بودم،هرچه بیشتر تقوا پیشه کردم داناتر شدم. احمق بودم، اجرای فرامین او عقل را بر کرسی حکمرانی ام نشاند. من آنم که علمم بدون حضور او مثل بار جواهری بر روی چهارپایی است که از آن هیچ سودی نخواهد برد. من آنم که علمم را او در ساختار رفتارم به جریان می اندازد. من آنم که آنچه به من آموخته بدون حضورش به کارم نمی آید و جز خسران افزون برایم نیست. من آنم که بدون او با حیوانات وجه تمایزی ندارم. من آنم که بدون حضور او از حیوانات هم پست تر خواهم شد. من هیچ ام و او کل. من نادان ام و او علیم. من قدرتی ندارم و او قادر است. من آنم که اگر آرامشی نسبی دارم، از اوست و هیچ یادی جز یاد او به من آرامش نمی دهد. از خود هیچ ندارم و از اوست جنود السماوات و الارض. از خود اختیار و ملکی ندارم و از اوست ملک السماوات و الارض. من آنم که هرباری که گم شدم، خود را به دور از او یافتم. هر بار که پیدا شدم یاد او را در جانم زنده دیدم. من بدون او هیچم،و با او همه چیز. من آنم که همانقدر ارزش دارد که در "هو" فانی است. من آنم که عقلم بدون وحی او ناقص است. من آن ناتوانم از درک ماوراء عقل. مرگم در دست خودم نیست، و زندگی ام نیز. سلامتی ام را او داده، و قدرت فهم علوم را او عطا کرده است. توفیق عبادتش را او می دهد، و ضلالت را در جواب ناشکری ام او نسیب ام می کند. اوست که عزت می دهد، و اوست که ذلیل می کند.  اوست که انسان می سازد، و اوست که تبدیل به کالانعام بل هم ازل به اذن اوست. آبرویم از اوست، و بی آبرویی ام از جز او. زندگی ام از اوست، و موتم از جز او. من از تاریکی گذشته هایم نمی ترسم، چون اوست که عزت می بخشد. من از لجن پراکنی های دیروزم پشیمانم، اما از کنایه های مردم نمی ترسم، چون اوست که آبرو می دهد و می گیرد.

ایها الناس،امروز عقل من کار میکند. امروز من "زنده" ام. امروز او را بر خود مقدم می دانم. امروز معترفم به عجزم در درگاه او. امروز تحت لقای ولایت الله ام و مخالف ولایت غیر او. امروز حق حکم و قانون گذاری را از او میدانم و تبعیت از قانونی جز قوانین او را شرک. امروز گفته های دینش را بر علوم مکشوف و پرخطای بشری ارجح میدانم و علم او را فوق العلوم.امروز جز علم او علمی را علم نمی دانم و معتقدم حکومتی جز حکومت او نیست،مگر اینکه طاغوت است و واجب الاجتناب . امروز اسلام را تنها دین مورد قبول خدا میدانم و حکومت اسلامی را تنها حکومت مورد رضای او. امروز رسول الله صلی الله علیه را عالم تر میدانم تا فلاسفه ی غرب. امروز علی علیه السلام را بر فراز قله های علم اعم از طبیعی و ماوراء الطبیعه می بینم که دانشمندان وفلاسفه ی طراز اول جهان به گرد او نیز نمی رسند. امروز ایمان دارم به لزوم اجرای احکام الهی روی زمین. امروز احکام اسلام را حکیمانه تر میدانم تا بیانیه ی ماسونی حقوق بشر. امروز ولایت ائمه و در زمان غیبت ولایت فقیه را مشروع میدانم،و جز آن را نامشروع و مستوجب رویگردانی. امروز حکومت اسلام را مشروع میدانم و حکومت دموکراتیک را نامشروع. با شمایم جهانیان، من امروز عاقلم و دیندار. من امروز عاشق حسین علیه السلام ام و خاک پای فاطمه سلام الله علیها. من امروز محب حسینم و دوستدار ادامه ی راه او در تشکیل حکومت اسلامی. اما اگر فردایی آمد و یادم رفت علت نهضت عاشورا را، اگر آمد فردایی که علم زده شوم، یا غرقه در شهوات و زرق و برق دنیوی، اگر روزی رسید که دیگر آنچه از قرآن و احادیث خوانده و شنیده ام در آیینه ی رفتارم حضور نداشت، وای...وای از آن روز که حقیقتا از خاسرین دنیا و آخرت خواهم بود.آن روز اگر یادم رفت علت آفرینش آسمانها و زمین را، آنروز اگر حکمت و بصیرتی حقیقی نسبت به دین خدا و اولویتش بر غیر آن نداشتم، مرگ را به یادم اندازید. زمانی را به یادم اندازید که از کف داده ام عنان اختیار بر مرکب بدنم را، و روحم انتظار عذابی سخت را در تاریکی قبرم می کشد. از تنگی و وحشت قبر برایم بگویید. از مصیبت های برزخ، از بازتاب مثقال ذره شرا در قیامت. از روزی که علوم دنیوی و مقامات دنیوی به کارم نیاید.با من از عاقبتم گویید، از لحظاتی که مقامات و توهمات و لذات و اموال دنیوی مرا منجی نیست...

من ریزش اطرافیان را دیده ام. من کفر امروز مومنان دیروز را دیده ام. من عاقبت به شری دینداران پیش از این را به چشم های خود درک کرده ام. خودم دیدم چرخش افکار را، خودم دیدم نسیان علوم قطعی کسب شده ی دیروز ها را در نفس مداران امروز. خودم دیدم افول پرچم دین را در اذهان دوستان و خودی ها، و سعود پرچم کفر را در همان ذهنی که آن همه ایمان و علم روزی درش جایگاهی داشت. من آنچه تحلیل و باورش برایم دشوار است را به چشم دیده ام و می ترسم. والعصر از عاقبتم می ترسم. من بین امروز خود و دیروز سقوط کردگان تفاوتی نمی بینم. ترس از عاقبت به شری تمام وجودم را فرا گرفته است.  آری من می ترسم و به ترسم افتخار می کنم.

الهی، پناه بر تو از نسیان قطعیات. پناه بر تو از عاقبت به شری. پناه بر تو از حب دنیا. پناه بر تو از حب مقام و مال و شهوت. پناه بر تو از سقوطی که پس از آن سعودی نباشد. پناه بر تو از تمام عواملی که موجب عاقبت به شری می شود. الهی پناه بر تو از فتنه و بودن جزو خوارج. پناه بر تو از لحظاتی که حضورت در اذهانمان کمرنگ و بی رنگ شود. الهی به ما بنمایان صراط مستقیم را، و ما را به سوی خودت هدایت کن. ربنا انا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنوا بربکم،فامنا، ربنا اغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا وتوفنا مع البرار.آمین یا رب العالمین.

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/۳/۱٠ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی