جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

 

بسم رب الشهدا

از او توفیق میخواهم تا با قلمم بیافرینم آنچه رضای او در آنست.

از وقتی کربلایی شدم،لحظه لحظه ی اون لحظاتی که جلوی مرقد زیبا و مظلومش برای مظلومیتش اشک میریختم،تو تمام اون ثانیه هایی که مات و مبهوت خیره بودم به تابلویی که بین الحرمین بود و روش نوشته شده بود :"لا یوم کیومک یا ابا عبدالله"،یک سوال ذهنم رو مشغول کرده بود.چرا؟ چرا واقعه ای چنان دردناک در کربلا رخ داد؟ چرا امام مظلوم ما رو با اون وضعیت سر بریدند.چی شد که اون جمعیت اجازه وقوع چنین واقعه ای رو دادند؟ مگه نمیشناختند پسر فاطمه رو؟ مگه نمیدیدند لبانی رو که پیامبر بر اونها بوسه میزد؟ مگه نمیدونستند که کسی که دارند باهاش میجنگند پسر فاطمه است و علی. پسر کوثر هستش و فاتح خیبر...

تحلیل آنچه در کربلا گذشت،نیازمند سالها تحقیق و تفحص موضوعات مربوط به اون واقعه هست،به اضافه ی بصیرت و بینش صحیحی که باید از خود ائمه خواست تا عطا کنند... اما آنچه با نگاهی نه چندان عمقی نگرانه هم میتوان دریافت،وجود "چندین علت اصلی" در وقوع چنین حادثه ایست.

کربلا جنگ اسلام با اسلام بود.اسلامی که به "سیاست ما عین دیانت ماست" معتقد است،و اسلامی که دخالت پیشوایان دین رو در امور حکومتی بیجا و اشتباه و اون رو مستوجب سرکوب میدونست.اسلامی شیعه وار، و اسلامی سکولار.اسلامی که برای پاک کردن لکه ننگ فساد از روی زمین به پا خواست،اسلامی که به قرآن عمل کرد و برنتافت تبعیت از حکومت طاغوت رو، و قیام کرد برای تشکیل حکومتی بر اساس قوانین الهی،و در مقابل اسلامی که عمل نمیکرد به مضمون آیه ی "ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک دین القیم". اسلامی که برای اصلاح امور امت اسلام حاضر بود از تمام هست و نیست بگذرد،و اسلامی که میگفت اصلاح امور برای ما "هزینه" دارد...اسلامی که "شش ماهه" فدا کرد برای اجرای حدود و احکام خداوند در روی زمین،و اسلامی که حاضر نبود از ذره ای از منافعش بخاطر اسلام بگذرد...یک طرف اسلامی که جهان بینی ای بر اساس تعالیم پیامبر داشت و غایتی برای دنیا قائل بود،به آخرت می اندیشید و از لحظه به خاطر ابدیت میگذشت،و آن طرف اسلامی که میگفت ایدئولوژی برای انسان آمده است،و نه انسان برای ایدئولوژی...یک سو اسلامی که نمیتوانست نادیده بگیرد تعالیم پیامبر آخرین و قرآنی که بر او نازل شد را در مسیر ایجاد جامعه ای بر اساس خواست و رضای خداوند و اجرای آن همه احکام حکومتی و سیاسی که در قرآن آمده است،و آن سو اسلامی که تفسیر به رای میکرد از آن همه آرای خداوند در قرآن و به دور از لحظه ای اثر گذاری وجدان بر افکارش، تمام تلاشهای امامان پیشین را در مسیر ایجاد جامعه اسلامی را توجیه میکرد و نادیده میگرفت...یک طرف مسلمانانی که برای اسلام "هزینه" میدادند و آن طرف مسلمینی که تا جایی مسلمان بودند که مجبور نشوند "هزینه" دهند...اسلامی که عمل کرد به اجتناب از طاغوت،و اسلامی که "حکم" را به پیش طاغوت برد،اگر چه گفته شده بود که به آن کافر شوند...اسلامی که معتقد بود احکام خداوند مترقی ترین احکام برای اداره جامعه اند و اجرای آنها به نفع بشریت است،و اسلامی که یا برای اجرای آن احکام  "اولویت" قائل نبود، و یا آنان را به شوخی میگرفت و برچسب "قدیمی" و "اجرا ناشدنی" و امثالهم به آنها میزد...اسلامی که معتقد بود حکومت باید صرفا بر اساس رضای خداوند باشد،و اسلامی که ایجاد حکومت اسلامی برایش در درجه اول اهمیت قرار نداشت،و سعی میکرد بر اساس مقتضای زمانه عمل کند...اسلامی مقتدر و با صلابت نسبت به دیدگاه های خویش،و اسلامی ضعیف و معتقد به تساهل و تسامح...

امام مظلوم ما شهید شد،تا به همه ی شیعیان در تمامی زمان ها بفهماند که اسلام واقعی،یک اسلام جدای سیاست نیست.امام ما پاره پاره شد تا ذره ذره سکولاریسم را به تاریخ بسپرد و آن را خلاف دین جدش عنوان کند.امام ما ار تمام هست و نیستش گذشت،تا ما بفهمیم باید "هزینه" دهیم برای احیای دین خدا.امام ما شش ماهه داد تا ما ذره ای تساهل و تسامح نکنیم.تا بدانیم که شمر که جانبازی بود از جنگ های علی ابن ابیطالب(ع) میتواند تا چه حدی در شقاوت و پستی فرو رود. تا بفهمیم عمر سعد که هم بازی اماممان بود در کودکی،در بزرگسالی برای مال دنیا چطور در مقابل امام معصوم می ایستد. تا بفهمیم "میزان حال فعلی افراد است"...تا ببینیم نمونه کامل قیام برای احیای دین خدا را،تا نترسیم و از ضرر دیدن در مسیر دین خدا ابایی نداشته باشیم. به ما فهماند مسلمان یعنی مسلمان با بصیرت،یعنی مسلمان سیاسی،یعنی انسانی متقی که نسبت به آنچه در جامعه اش میگذرد بی تفاوت نیست...

آنچه در کربلا اتفاق افتاد،یک درس بزرگ تاریخی بود،و یک مکتب کامل سیاسی و فلسفی.جریان عاشورا خط کشید بر تمام مکاتبی که میخواهند اسلامی بدون سیاست بسازند.نفی کرد تمام مکاتبی که خواهان اسلامی بی دردسر هستند،اسلامی صرفا در مساجد و معابد،که کاری به هیچ قسمت دیگری از اجتماع نداشته باشد.جریان عاشورا برای همیشه مخالفت کرد با گوشه گیری دینداران،با اینکه "علمای دین به سیاست کاری نداشته باشند،تا تقدسشان حفظ شود"!!! جدا کرد حساب دین خدا را از اسلام های مسالمت آمیز و سازشگر با حکومت های بیگانه با دین خدا...

روی سخنم با کسانی است که گوشهاشان میشنود،با کسانی که خداوند بر دلهاشان مهر نزده است،با کسانی که مشمول آیه شریفه فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا نیستند،با آنها که واقعیات را میپذیرند،همانگونه که هست...عزیزان،کل یوم عاشورا،و کل ارض کربلا...چشم باز کنیم و ببینیم که امروز ما تحت کدام یک از دو پرچم بالا ایستاده ایم؟ امروز نخبگانی که به آنها اقتدا میکنیم و سنگ آنها را به سینه میزنیم حامی کدامیک از اسلام های حاضر در عاشورا هستند...؟ امروز حرفهامان شبیه ایده های کدام جبهه هست؟ چشم باز کنیم و ببینیم کجا هستیم،مبادا جزئی از باطل باشیم،در عاشورای امروز...

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/۱/۱٧ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی