جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری رویترز، "بنیامین نتانیاهو " برای اینکه ادعاهای خود را برای تشکیل دولتی یهودی ثابت کند به تورات استناد کرد.
رویترز نوشت: زمانی که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، خود را در بین سوال‌های انبوه درباره آینده قدس محاصره شده دید، به تورات استناد کرد تا ادعاهای تشکیل دولت یهودی درباره این شهر مقدس را اثبات کند.
نخست وزیر رژیم صهیونیستی با بیان اینکه چون نام عبری شهر قدس (صهیون) در تورات 850 بار تکرار شده است و نام عربی آن به دفعات کمتری آمده است، نتیجه گرفت که این شهر باید در اشغال این رژیم باشد.
نتانیاهو در جلسه‌ای در پارلمان رژیم صهیونیستی در این خصوص گفت که نام عبری قدس یعنی صهیون 850 بار در تورات آمده است ولی نام عربی آن 182 بار ذکر شده است.
رویترز در ادامه نوشت: بر اساس این تفسیر، اسرائیل توصیف "یکپارچه " را برای قدس به کار می‌برد و این اقدامی است که هنوز به رسمیت شناخته نشده است به طوری که بسیاری از قدرت‌های جهانی خواسته فلسطینیان را مبنی بر اینکه قدس شرقی پایتخت کشور فلسطین باشد، تایید می‌کنند.

منبع: در جستجوی حقیقت

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٧/۱٩ | نظرات شما ()

امروز هفدهم مهر است.روزی دیگر از روز های باقی مانده تا محشر کبری.چند هفته ای است ذهنم درگیر هجوم افکار نیهیلیستی شده و تاب مقاومت را از دست داده است.همزمان با این مبارزه ی بی پایان که احتمالا مثل دفعات پیش به پیروزی فطرت می انجامد،بعد از مطالعه ی مقالاتی از مصطفی ملکیان و محسن کدیور و سروش در باب سکولاریسم،یکی دو هفته است که کتابی دیگر از سروش را مطالعه می کنم.قلم توانمند این بازمانده ی خاندان سوفسطاییان بر حیرتم نسبت به اهدافش از این همه مغالطه افزوده است و وجدان حق مدارم از تردید در توان بی مثالش در ادبیات و کلام ناتوان است.اگر سردار جبهه های بلاغت بیان نبود،هوش و حواس را از خوانندگان نمی ربایید و اگر در کوی نغز کلام،بیگانه بود؛ از مخاطبین فرصت تشخیص مغالطات را سارق نبود.

با وجود ضعف پنهان ناشدنی ام در علم منطق، متوجه استدلال های ناجوانمردانه اش هستم و هر از چند گاهی ناسزایی را نصیبش می کنم. چه زیبا مقدمات را در حین رسیدن به نتایج به باد تحریف می سپارد و چه هنرمندانه از زبان دیگران عقاید شبهه ناک خود را بیان می کند و فرافکنی می کند و خود را از تکفیر و ارتداد وامی رهاند.

اگرچه معتقدم وجود سروش ها و مغالطاتش،برای نظام اسلامی کمتر خطر دارد،تا آنها که خودسرانه و خودخواهانه اجتهاد می کنند و جلوتر از ولی فقیه،به دفاع از دین می پردازند! دفاتر مراجع تقلید را آماج حمله و هجمه می کنند و دل رهبر را خون می کنند.همانها که کوی دانشگاه را به بهانه ای برای جوسازی دشمن علیه تنها نظام اسلامی جهان مبدل می کنند.همانها که رهبر در جمعه ی پس از انتخابات دولت نهم، ابراز می کند که از دست آنها دل خون است و در باب هیچ دسته ی دیگری جنین حرفی نمی زند،انگار که آنان که ضربه می زنند این بی فرهنگانند و ضربه ی بی ریشگان در حین اغتشاش ، آسیبی جدی به درخت تنومند نظام اسلامی که پس از سی و اندی سال از عظمت سر به فلک کشیده وارد نمی کند. آن آسیبی که باید نگران آن بود،نعره های سفهاست در حین حمله به دفتر علمای قم در حین پخش شدن در بی بی سی و صدای آمریکا.

سروش مغالطات سروش،بر هر کسی رخ نما نیست و چه بسیار افرادی که چشم بسته و گوش گرفته ،حلقه به گوش او شده اند و زحمت لحظه ای تحلیل و تامل در افکارش را به خود نمی دهند و سفیهانه فریب برخی بی معرفتی ها و ناجوانمردی های او را می خورند.کیست صاحب قلمی توانمند تا در این جبهه به هل من ناصر ینصرنی حقایق غریب مانده لبیک گوید؟

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٧/۱٧ | نظرات شما ()

پریشان‏حٰالی و دَرماندگیّ ما نمیدانی
خطاکاریّ مٰا را فاش بی‏پروا نمیدانی

بمستی کاروان عٰاشقان رفتند از این منزل
بُرون رفتند از «لا» جانب «الّٰا» نمیدانی

تُهی‏دستیّ و ظالم‏پیشگیّ ما نمی‏بینی
سبُک‏بٰاریّ عاشق‏پیشۀ والا نمیدانی

بُرون رفتند از خود تا که دَریابند دلبر را 
تو دَر کُنج قفس منزلگه عنقا نمیدانی

ز جٰا برخیز و بشکن این قفس بگشای غل‏ها را 
تو منزلگاه آدم را وراء «لا» نمیدانی

نبُردی حٰاصلی از عُمر، جز دعوای بی‏حاصل
تو گویی آدمیّت را جُز این دعوا نمیدانی

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٧/۱٢ | نظرات شما ()

حیرانم، خسته و تنها. معلق ام، نه مختار به عدم و نه صاحب و حاکم بر حیات. نه یارای پذیرش علت حیات را دارم و نه قدرت حرکت در مسیرش را. نه توان ادامه ی حیات و حمل بار مسئولیت را دارایم و نه توان پایانش به خیر و خوشی. نه قلبم به کفر رضا می دهد و نه عقلم به قتل نفس. بارها در مناجاتم با واجب الوجودی که نه عقلم به انکارش قادر است و نه حواس ام به درک اش، از او پایان خواسته ام. پایانی به سوی عدم، و یا پایانی به سوی کرم و رحمت و رحمانیت مطلقش به دور از هرگونه جبر و غضب و کینه و عذاب. قضا را نگاه داشته و قدر را به دستانم تفویض کرده است. این چه تعلیق و حیرانیتی است که به آن دچارم؟ چه کنم با جبر تکوینی و تشریعی؟ سفره ای که پهن است برخلاف عدل و مروت است؟ و یا من کورم که از درک آن همه نعمات عاجزم؟ تکلیف انسان ضعیف و مجبور چیست؟ حیات نعمت است یا عذاب؟ عدم برای ضعیف النفس بهتر بود یا وجود؟ عدم را ضعفا و فقرای علمی و اراده ای شایسته تر بود یا حضور و حرکت به سوی درک اسفل السافلین؟ در کدامین کوی خلقت انسان "لفی خسر"، مهر خالق را جویا شوم...؟

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٧/٢ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی