جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

خبرگزاری فارس:مطلبی که خواهید خواند پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، توسط سید مرتضی آوینی در آبان‌ماه 1368 نگارش یافته و به چاپ رسیده است:


دیدیم که می شناسیمش ........و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را...... و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢٩ | نظرات شما ()

در جای دیگر برخی بزرگان اصلاح طلبی و نظریه پردازان آن کورکورانه نظریه ی پایان ایدئولوژی فیلسوفان نیهیلیست غرب را تکرار میکنند و دین داری را خلاف ارزش ها عنوان می کنند:

"نظام باید بپذیرد که دیگر دوران انقلابی گری و آرمان خواهی تمام شده و ارزش دیگر دین داری و برخی خرافات نیست"(بهزاد نبوی-پرتو سخن-22-11-82)

یکی دیگر از اصلاح طلبان صریحا پرده از افکار لیبرال و غرب زده ی خود بر میدارد و جامعه ی ایالات متحده را مدینه ی فاضله ی خود می خواند:

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳ | نظرات شما ()

محمد رضا خاتمی یکی دیگر از اصلی ترین نظریه پردازان اصلاحات در ایران در روزنامه ی اقبال در تاریخ 31-1-84 می گوید یکی از بزرگترین دستاوردهای این دوران هشت ساله(اصلاحات) آن است که حکومت از جایگاه آسمانی و ملکومتی اش به زمین نشست،حتی اگر امام غائب و معصوم در راس حکومت قرار بگیرد باید بتوان از او انتقاد کرد و از عملکردش ایراد گرفتن و در ملا عام استیضاحش کرد." در جای دیگر اصلاح طلبان مشروعیت را از خداوند و دینش در امور دنیوی صلب می کنند و زمینه را برای تحقق سکولاریسم مهیا می کنند:

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳ | نظرات شما ()

آقای اکبر گنجی در سالهایی که در ایران تشریف داشتند می فرمودند"اندک اندک باید ایده های امام خمینی را گورستان های تاریخ جستجو کرد". در جایی دیگر می گوید "دوران امام خمینی به سر آمده است"(پرتو سخن-21-2-79-اکبر گنجی) در جایی دیگر می گوید "عاشورا معلول تعارض های قومی و نتیجه خشونت پیامبر در بدر و خیبر بود"(!)(20-11-78-اکبر گنجی) آقای کدیور عضو دیگر اتاق فکر جنبش سبز...

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳ | نظرات شما ()

اما در خصوص حمایت مستکبرین از جمله آمریکا و اسرائیل از جنبش اصلاح طلبی و جنبش سبز برخی بر این عقیده اند که این تعاریف صدق محض است و مایه ی مباهات اصلاح طلبان و بسیاری از تعاریف مستکبرین از اپوزوسیون درست و مقارن با حقیقت است.نگارنده در اکثر موارد با این نظریه موافق است.اگر مستکبرین از ذات سکولار و دین گریز اصلاح طلبان تعریف و تمجید می کنند مطابق واقع سخن می گویند.اگر آقای نتانیاهو می گوید موسوی و کروبی سرمایه های ما در ایران هستند درست می گوید.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳ | نظرات شما ()

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ . و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد مکنید»، مى‏گویند: «ما خود اصلاحگریم.»بهوش باشید که آنان فسادگرانند، لیکن نمى‏فهمند (بقره-11و12)

حمایت مستکبرین و جنایتکاران عالم از جمله دول آمریکا و اسرائیل و فرانسه و انگلیس از اصلاح طلبی و اصلاح طلبان و در این اواخر جنبش سبز بر کسی پوشیده نیست و آن قدر علنی و واضح است که بهترین کذابان و دروغ پردازان عالم هم قادر به انکار آن نیستند.جوابیه ی خود اصلاح طلبان در این باره بر دو قسم است:یا می گویند که غربیان و مستکبرین با حمایتشان از ما قصد تخریب ما را دارند، و یا علنی میگویند که این تعاریف و احسنت هایی که نثار ما می شود بخاطر اهداف بشردوستانه ی ماست و غربیان هم چون انسان اند(که البته قرآن می فرماید کالانعام بل هم ازل-مثل حیوانات و بلکه بدتر از آنها)،در برخی مواقع مواضع صلح طلبانه و انسان دوستانه ی ما را تایید و تحسین می کنند(مثل یکی از دوستان در وبلاگ عین_شین_قاف)

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳ | نظرات شما ()

ببینید عزیزان من! به جماعت بشرى که نگاه کنید، در هر جامعه و شهر و کشورى، از یک دیدگاه، مردم به دو قسم تقسیم مى‌شوند: یک قسمْ کسانى هستند که بر مبناى فکر خود، از روى فهمیدگى و آگاهى و تصمیم‌گیرى کار مى‌کنند. راهى را مى‌شناسند و در آن راه - که به خوب و بدش کار نداریم - گام برمى‌دارند. یک قِسم اینهایند که اسمشان را «خواص» مى‌گذاریم. قسم دیگر، کسانى هستند که نمى‌خواهند بدانند چه راهى درست و چه حرکتى صحیح است. در واقع نمى‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحلیل بپردازند و درک کنند. به تعبیرى دیگر، تابع جَوّند. به چگونگى جوّ نگاه مى‌کنند و دنبال آن جوّ به حرکت در مى‌آیند. اسم این قسم از مردم را «عوام» مى‌گذاریم. پس، جامعه را مى‌شود به «خواص» و «عوام» تقسیم کرد. اکنون دقّت کنید تا نکته‌اى در باب «خواص» و «عوام» بگویم تا این دو با هم اشتباه نشوند:

 

«خواص» چه کسانى هستند؟ آیا قشر خاصّى هستند؟ جواب، منفى است. زیرا در بین «خواص»، کنار افراد با سواد، آدمهاى بى‌سواد هم هستند. گاهى کسى بى‌سواد است؛ اما جزو خواص است. یعنى مى‌فهمد چه کار مى‌کند. از روى تصمیم‌گیرى و تشخیص عمل مى‌کند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرک ندارد و لباس روحانى نپوشیده است. به‌هرحال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است.

 

در دوران پیش از پیروزى انقلاب، بنده در ایرانشهر تبعید بودم. در یکى از شهرهاى همجوار، چند نفر آشنا داشتیم که یکى از آنها راننده بود، یکى شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معناى خاص کلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها «عامى» اطلاق مى‌شد. با این حال جزو «خواص» بودند. آنها مرتّب براى دیدن ما به ایرانشهر مى‌آمدند و از قضایاى مذاکرات خود با روحانى شهرشان مى‌گفتند. روحانى شهرشان هم آدم خوبى بود؛ منتها جزو «عوام»بود. ملاحظه مى‌کنید! راننده‌ى کمپرسى جزو «خواص»، ولى روحانى و پیشنماز محترم جزو «عوام»! مثلاً آن روحانى مى‌گفت: «چرا وقتى اسم پیغمبر مى‌آید یک صلوات مى‌فرستید، ولى اسم «آقا» که مى‌آید، سه صلوات مى‌فرستید؟!» نمى‌فهمید. راننده به او جواب مى‌داد: «روزى که دیگر مبارزه‌اى نداشته باشیم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پیروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، که یک صلوات هم نمى‌فرستیم! امروز این سه صلوات، مبارزه است!» راننده مى‌فهمید، روحانى نمى‌فهمید!

 

این را مثال زدم تا بدانید «خواص» که مى‌گوییم، معنایش صاحب لباسِ خاصى نیست. ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد. ممکن است تحصیلکرده باشد، ممکن است تحصیل نکرده باشد. ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد. ممکن است انسانى باشد که در دستگاههاى دولتى خدمت مى‌کند، ممکن است جزو مخالفین دستگاههاى دولتىِ طاغوت باشد. «خواص» که مى‌گوییم - از خوب و بدش - (خواص را هم باز تقسیم خواهیم کرد) یعنى کسانى که وقتى عملى انجام مى‌دهند، موضعگیرى‌اى مى‌کنند و راهى انتخاب مى‌کنند، از روى فکر و تحلیل است. مى‌فهمند و تصمیم مى‌گیرند و عمل مى‌کنند. اینها خواصند. نقطه‌ى مقابلش هم عوام است. عوام یعنى کسانى که وقتى جوّ به سمتى مى‌رود، آنها هم دنبالش مى‌روند و تحلیلى ندارند. یک وقت مردم مى‌گویند «زنده باد!» این هم نگاه مى‌کند، مى‌گوید «زنده باد!» یک وقت مردم مى‌گویند «مرده باد!» نگاه مى‌کند، مى‌گوید «مرده باد!» یک وقت جوّ این طور است؛ این‌جا مى‌آید. یک وقت جو آن طور است؛ آن‌جا مى‌رود! یک وقت - فرض بفرمایید - حضرت «مسلم»وارد کوفه مى‌شود. مى‌گویند: «پسر عموى امام حسین علیه‌السّلام آمد. خاندان بنى‌هاشم آمدند. برویم. اینها مى‌خواهند قیام کنند، مى‌خواهند خروج کنند» و چه و چه. تحریک مى‌شود، مى‌رود دُور و بَرِ حضرت مسلم؛ مى‌شوند هجده هزار بیعت کننده با مسلم! پنج، شش ساعت بعد، رؤساى قبایل به کوفه مى‌آیند؛ به مردم مى‌گویند: «چه کار مى‌کنید؟! با چه کسى مى‌جنگید؟! از چه کسى دفاع مى‌کنید؟! پدرتان را در مى‌آورند!» اینها دور و بر مسلم را خالى مى‌کنند و به خانه‌هایشان بر مى‌گردند. بعد که سربازان ابن زیاد دور خانه‌ى «طوعه» را مى‌گیرند تا مسلم را دستگیر کنند، همینها از خانه‌هایشان بیرون مى‌آیند و علیه مسلم مى‌جنگند! هر چه مى‌کنند، از روى فکر و تشخیص و تحلیل درست نیست. هر طور که جوّ ایجاب کرد، حرکت مى‌کنند. اینها عوامند. بنابراین، در هر جامعه، خواصى داریم و عوامى. فعلاً «عوام» را بگذاریم کنار و سراغ «خواص» برویم.

 

«خواص»، طبعاً دو جبهه‌اند: خواصِ جبهه‌ى حق و خواص جبهه‌ى باطل. عدّه‌اى اهل فکر و فرهنگ و معرفتند و براى جبهه‌ى حق کار مى‌کنند. فهمیده‌اند حق با کدام جبهه است. حق را شناخته‌اند و براساس تشخیص خود، براى آن، کار و حرکت مى‌کنند.اینها یک دسته‌اند. یک دسته هم نقطه‌ى مقابل حق و ضد حقّند. اگر باز به صدر اسلام برگردیم، باید این طور بگوییم که «عدّه‌اى اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین، علیهما السّلام هستند و طرفدار بنى‌هاشمند. عدّه‌اى دیگر هم اصحاب معاویه و طرفدار بنى‌امیّه‌اند.» بین طرفداران بنى‌امیّه هم، افراد با فکر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم جزو خواصند.

 

پس «خواصِ» یک جامعه، به دو گروهِ «خواصِ طرفدار حق» و «خواصِ طرفدار باطل» تقسیم مى‌شوند. شما از خواص طرفدار باطل چه توقّع دارید؟ بدیهى است توقّع این است که بنشینند علیه حق و علیه شما برنامه‌ریزى کنند. لذا باید با آنها بجنگید. با خواص طرفدار باطل باید جنگید. این‌که تردید ندارد.

مقام معظم رهبری-20/3/1375-بیانات در جمع فرماندهان لشکر 27 محمّد رسول‌اللَّه(ص)

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/۱۱ | نظرات شما ()

پس از اینکه مجلس خبرگان در زمان حیات امام خمینی(ره) آقای منتظری را به عنوان قائم مقام و جانشین ایشان معرفی نمود.آیت الله بهاءالدینی که از این موضوع مطلع شدند ضمن تامل اندیشمندانه ای فرمودند:ما این طور نمیبینیم،چون خدا نمیخواهد.هر چند بعضی تلاش کنند.خیال می کنند میتوانند برای شیعه از جانب خود رهیر و مرجع درست کنند.

البته هیچ کس حاج آقا روح الله نمیشود ولی آقای خامنه ای از همه به امام نزدیکتر است.کسی که ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است.شما از ما قبول نمیکنید و تعجب میکنید.ولی این دید ماست و برای ما قطعی است سید علی خامنه ای.

سالها بعد وقتی که آیت الله خامنه ای بعد از رحلت امام خمینی(ره) به عنوان رهبر معرفی شدند و این خبر را خدمت ایشان اطلاع دادند ایشان فرمودند:"ما مدتها پیش به این مطلب رسیده بودیم.باید به ایشان کمک کرد تا تنها نباشد.(آیت بصیرت،ص 146)

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/۱٠ | نظرات شما ()

بسم الله الرحمن الرحیم

در روایت هست که وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه ظهور بفرمایند و چشم جهانیان رو به مقدم مبارکشون روشن کنند،وقتی دین مبین اسلام را همون طور که هست معرفی و تبلیغ می کنند،بسیاری از به ظاهر مسلمانان به آن حضرت کافر می شوند و می گویند آنچه تو می گویی اسلام نیست و این دینی جدید است،و تو هم امام زمان عجل الله نیستی. برخی به این روایت استناد می کنند و با استمداد از آن در صدد زیر سوال بردن اصول دین و مسلمات شریعت پروردگار هستند. مطلبی که باید روشن شود،قطعیت آیات قرآن و روایات و احادیث معتبر و مستند از سیره نبی اکرم صلی الله علیه و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین هست. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که "حرام من تا قیامت حرام، و حلال من تا قیامت حلال است". این حدیث هم مورد تایید اهل سنت هست،و هم مورد تایید شیعه.که در اینجا به برخی تناقضات درونی مکتب اهل سنت هم می توان اشاره کرد که با وجود اعتقاد به چنین مطلبی،متعه (ازدواج موقت) را بر اساس حکم خلیفه ی دوم عمر ابن خطاب غیر شرعی میدانند(عمر در زمان خلافت خود این مساله را حرام کرد).البته حکم ثانویه هم به جای خود باقی است که در برخی برهه های خاص زمانی بر اساس مصالح مسلمانان برخی احکام موقتا به اجرا در نیایند و یا حکم فقهی ای تغییر کند.مانند آنچه حضرت امام علی علیه السلام در زمان خلافتشان در باب فروش برخی چهارپایان انجام دادند و یا حکم معروف حرمت استفاده از تنباکو توسط میرزای شیرازی رحمه الله علیه.اما کلیت احکام در حلیت یا حرمت آنان یکسان و همیشگی است. در مورد احکام و حدود تبیین شده در قرآن نیز چنین است، و احکام و دستورات صادر شده از سوی خداوند در قرآن برای تمامی اعصار و اماکن و زمان هاست و این موضوع خود پیش نیاز ختمیت دین محمدی صلی الله علیه و آله هست، چرا که اگر برخی از احکام در بعضی از اماکن جغرافیایی و یا در برخی از اعصار و یا در موقعیت فرهنگی خاص از اعتبار ساقط می شدند،در واقع حکم خداوند در آن شرایط نامعلوم بود و این خود دلیلی می شد بر بعثت پیامبری جدید بعد از پیامبر اکرم و این مطلب بر خلاف اصل خاتمیت پیامبری بعد از پیامبر اسلام است. خداوند در قرآن کریم پس از نصب مقام ولایت و انشاء وجوب تبعیت از ولایت در نبود نبی اکرم، در قرآن کریم میفرماید الیوم اکملت لکم دینکم،یعنی امروز دین را برای شما تمام کردم.توجه داشته باشید که شرط اتمام یک دین برای زندگی دنیوی و اخروی ،کمال آن در تمامی زمینه ها و قدرت جوابگویی آن برای تمامی فصول و موقعیت هاست.در مورد ظهور حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا هم اینطور نیست که بعد از ظهور احکام و حدود خداوند تغییری کند و یا از اعتبار بیفتد و یا احکام جدیدی بر خلاف احکام قبلی صادر شود. قائل شدن به تغییر اصول و مبانی دین پس از ظهور در واقع دروغ و افترا بستن به قرآن کریم است که دین مبین محمدی صلی الله علیه و آله را تمام و کامل می داند.اینطور نیست که حضرتش پس از ظهور کاباره ها و دیسکو ها را آزاد بگذارد و به فساد اجازه ی نشر علنی دهد و در عین حال به تبلیغ دین اسلام بپردازد. اینطور نیست که حضرتش احکام را دگرگون کند و حرام و حلال را جابجا کند تا مردم جذب دین الهی شوند! اینطور نیست که حرمت لمس نامحرم را به حلیت تبدیل کند تا عده ای بیشتر به دین الهی بگرایند! حضرتش نه اصول دین را تغییر خواهد داد،و نه فروعش را.بلکه در حدود شریعت روشن گری خواهد کرد و دین اسلام را به وسیله ی علم بی منتها و لدنی اش به تمامی حق جویان عالم معرفی خواهد کرد و جواب تمامی شبهات را خواهد داد. چه بسا از مقام ولایت تکوینی اش باذن الله در اصلاح امور استفاده کند.برخی روایت مذکور را بهانه میکنند تا حامیان حکومت اسلامی و رزمندگان دین الهی را تخطئه و تخریب کنند و تلاش آنها در راستای اجرای حدود و احکام الهی در زمین را نشانه ی عناد و جمود فکری شان،و یا جهل شان به اصل دین می شمارند. همین روایت را وسیله می کنند تا تسامح و تساهل را بر اساس اندیشه های حکیمان مغرب زمین جایگزین احکام و حدود و دستورات صریح قرآن و سنت در مقابله و مبارزه با جرایم الهی کنند. تا بگویند دین نه حد دارد، نه دیه، و نه مجازات. نه مبارزه با فساد و بی بند و باری دارد و نه سرکوب فاسدین و محاربین با دین خداوند. کلهم تسامح و تساهل است و ما باید به دشمنانمان لبخند تایید بزنیم، اگرچه آنها در صدد تخریب اصل دین و تشکیک عقاید ما باشند.با معاند مخالفت و مبارزه نکنیم، و طوری بی مایه و سست عنصرانه عمل کنیم که معاندین را به موافقین تبدیل کنیم. در حالی که خداوند در قرآن کریم دستورات صریحی به اجرای حدود الهی در زمین دارد و این موضوع به هیچ وجه قابل توجیه نیست. به قول شهید مطهری اگر ما بخواهیم مکتبی عمل کنیم و به مکتبی که پذیرفته ایم پایبند باشیم، قطعا دشمن خواهیم داشت و باید قوی بود و با دشمنان جنگید. وقتی دشمن با تمامی قوا به تحقیر و تمسخر دینداران می پردازد و از هر وسیله ای اعم از فیلم و رسانه و کتاب به تشکیک عقاید می پردازد و آرمان های شیطان پرستانه را ترویج میکند،وقتی دشمن از "آرماگدون" دم میزند و جامعه ی بی اخلاق ایالات متحده را مدینه فاضله می شمارد و از برخورد تمدن ها دم می زند و دین اسلام را خطری برای بشریت می خواند، این ایده که ما برویم در مساجد و برای اصلاح امور دعا کنیم(!) و حکومتی دینی برای دفاع از کیان اسلام نداشته باشیم اگر جهالت نباشد، خیانت به اسلام و مسلمین است.

و در مورد تاویل و تفسیر روایت منقول باید گفت که وقتی حضرتش به صراحت از کفر خلیفه های اول و دوم و سوم سخن بگوید، واکنش مفتی ها و مراجع اهل سنت -اگر اهل لجاجت و عناد باشند- چیست؟ اگر از کافر شدن عده زیادی از صحابه و یاران پیامبر بعد از فوت آن حضرت سخن رانند عکس العمل آنان که تا چندی پیش به نام آن صحابه قسم میخوردند چیست؟ مگر امروز شیعه از سوی اهل سنت به دلیل همین عقاید به کفر و عناد با حقیقت اسلام متهم نمی شود؟ امام دوازدهم شیعیان جهان پس از ظهور اگر به حقانیت اقلیت دنیای اسلام (شیعه) و جهالت و گمراهی و انحراف اکثریت جهان اسلام(اهل سنت،وهابیت،بهائیت،...) شهادت دهد برخورد لجوجان و دنیاپرستان که منافع پیشین خود را در خطر می بینند با آن حضرت چه خواهد بود؟

در پایان باید گفت که ظهور نزدیک است، وقوع بسیاری از علائم و اتفاقات قریب به ظهور شاهد و دلیل این مطلب است، و آن روز که منجی ظهور کند، خجالت و روسیاهی سهم آنان است که به تضعیف اسلام و حکومت اسلامی می پردازند و به تعطیلی احکام و شریعت پروردگار در روی زمین می اندیشند.

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٥/٧ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی