جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

بسم الله الرحمن الرحیم 

از حضرت صدیقه طاهره(س) می خواهم که اذن و توفیق نگارش مقاله ای که قطره ای از دریای حکمت و بصیرت سیاسی ایشان را بنمایاند عطا فرمایند.ثواب نگارش این مقاله هم هدیه ای است به ایشان از سوی منی که تاریخچه ای سیاه در محضرشان دارم و اما هنوز از دوست دارانشان هستم. خدا عاقبتم را به خیر کند که به چشم می بینم ریزش تک تک یاران دیروزها را و هراسانم از فردای خودم...

بگو فاطمه(س)،از در و دیوار بگو، از تازیانه و غلاف شمشیر و میخ در بگو، از نگاه های معصومانه و پر هراس حسن وحسین و از گریه های زینب چهار ساله..بر تو چه گذشت در آن هیاهو و آشوب که در هجده سالگی جان را فدا کردی در مسیری که شکی در صحت آن نداشتی...

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٢/۳٠ | نظرات شما ()

مطالعه این نوشتار نیازمند مطالعه ی مطلبی با عنوان "تراژدی دموکراسی" در همین وبلاگ است.دسترسی به مطلب یاد شده از منوی "عناوین مطالب وبلاگ" امکان پذیر است.

آنچه به زبان طنز گذشت،واقعیتی بسیار تلخ در روزگاری است که پرده های جهل و احساسات نابجا و امیال نفسانی چشمان حاضران جوامع را کور کرده و هرآنچه باید از واقعیات ببینند را مانع می شود.تیلیغاتی سهمگین و بی رحم پرده های بصیرت را میدرد و به تاراج میبرد ایمان افراد را به واقعیاتی مبرهن و همچو روز روشن. موجودی که در این طنز با مظلوم نمایی و منحرف کردن افکار سعی بر معرفی خود به عنوان مظلومی بی نظیر دارد،در غلظت ناپاکی ورد زبان هاست و همواره در کثافت غوطه ور.آنچنان از پاکی بدور است که انگار جزیی از مفهوم "نجس" شده است و با هزاران بار شستشویش نیز نفی نجاست از او ممکن الوقوع به نظر نمی آید. بگذریم از بحث اقوامی که به سبب قربی که بین ذات خود و وجود این موجود میبینند آنرا طعام خود می سازند و نوش جان میکنند! این موضوع که جناب سوسک در این مقاله طنز با چه زبان شیرین و دل نواز و رحم برانگیزی به تعریف از صفات دون خود می پردازد بسیار نکته ی جالبی است و به آنچه امروز در جامعه ی جهانی میبینیم بسیار نزدیک. استفاده از کلید واژه هایی مثل "حقوق بشر" و "دموکراسی" و امثالهم همگی به معنای ابزاری بودن این مفاهیم در زبان گوینده است و ضرورت تیزبینی و نکته سنجی خواننده یا شنونده را موجب می شود. آنچه امروز شاهد آن هستیم،چه در سطح بین المللی،و چه در سطح داخلی کشور و در میان گفتار و رفتار و افکار برخی گروه های معاند، همگی ما را به یاد داستان جناب سوسک می اندازد و افسوس میخوریم برای تمام کسانی که بدون شناخت ماهیت آن موجود یا فرد یا گروه یا کشور، سطحی نگری کردند و احساساتی شنیدند و بدون رسیدن به مقام معرفت به ذات آن موجود یا موجودات، قضاوت کردند و فریب تبلیغات را خوردند. آه از وجود کسانی که افسار عقلشان را سپرده اند به دست چهارپای چموش احساساتشان و میدوند از پی امیال و عاقل بالقوه و متخیل بالفعل اند. آه از آنان که میروند به هر سو که جماعت برود و همرنگ میشوند با سردرگمان در گردباد جهل. آه از آنان که میفروشند ایمانشان را به تاثیر پذیریشان از صدای دشمن و ساده لوحیشان را با تبعیتشان از ولایت بی اثر نمی کنند...

 واقع نگر باشیم و بپذیریم واقعیات را هر چند بر خلاف میلمان باشد.هرچند که با تمام افکار قبلی مان متضاد باشد و گذشته مان را به چالش کشاند. تطابق دهیم افکار و رفتار و گفتارمان را با واقعیاتی که به سادگی با استناد به منابعی چون قرآن و احادیث و نظرات "راویان حدیث" قابل تشخیص است. نفروشیم ابدیتمان را به تعصبمان در این چند لحظه و ترس از آبرویمان در صورت بازگشت از مواضع پیشین. "واقع نگری" هنر مردان بزرگ است، و از پس هر کسی ساخته نیست."حر" باشیم و بین دنیا و آخرت درست انتخاب کنیم. التماس دعا

 

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٢/۱٦ | نظرات شما ()

Forever in darkness,I am the one

Who shall save me, maybe the sun

Lost in the road, I wont be safe

Somebody help,for the gods sake

I know the rules,but always forget

I will be saved,maybe not yet

How could I do?all of these faults

Remembrance is pouring the salt

I am awake,seeing the dreams

My savior,how could he seem?

No one but god,not even me

He will be here, as you will see...

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٢/۱٥ | نظرات شما ()

 

بسم الله الرحمن الرحیم

از شهیدان کربلا میخواهم توفیق بخواهند از خداوند تا بنگارم آنچه مورد رضای اوست.

امام زمان(عجل الله فرجه)،او که از او میخواهم توفیق معرفت نسبت به مقام و منزلتش،در دیدار با یکی از علمای عارف تذکر داده بودند که چرا عاشورا نمیخوانید؟ عاشورا،عاشورا،عاشورا... و به این نحو تفکر برانگیز به خواندن این زیارت تاکید فرموده بودند...

در زیارت عاشورا میخوانیم: انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمومنین و الی فاطمه و الی الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائه ممّن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائه ممّن اسّس اساس الظلم و الجور علیکم و ابرا الی الله و الی رسوله ممّن اسّس اساس ذلک و بنی علیه بنیانه...  در این قسمت از این زیارت پرفضیلت که مضمون آن چند باری در این زیارت تکرار میشود،خواننده برائت و دوری میجوید از تمام آنان که ظلم کردند بر اهل بیت (علیهم السلام) و در این جور و جفا شرکت داشتند.خواننده ی زیارت با این برائت تقرب میجوید به سوی خدا و پنج تن آل عبا، و در صدد جلب رضایت اهل بیت (علیهم السلام) است. متن زیارت که از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده است،بارها بر برائت از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) و مفهوم تولی و تبری تاکید دارد و سعی بر انتقال این مطلب به خواننده دارد که دوستی با دوستداران اهل بیت و دشمنی با دشمنان آنها موجب تقرب و عکس آن یعنی دوستی یا متابعت یا بی طرفی در قبال دشمنان اهل بیت موجب دوری از خداوند و ضلالت و گمراهی است و فرد در این حالت در واقع در جایگاه کسانی قرار میگیرد که در حین خواندن این زیارت به لعن و نفرین آنها میپردازد.اما آنچه موضوع بحث نگارنده است نکته ریزی است که باری چند در این زیارت مورد توجه قرار گرفته است.خواننده در هنگام برائت جستن از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نام بعضی افراد را به صراحت میخواند و نیز از کسانی که جنگ کردند و کشتند و به اسارت گرفتند و اعمالی چند از این نوع،و در قسمتهایی دیگر برائت میجوید از کسانی که مستوجب این امور شدند و اساس تحقق این جنایت ها را پایه گذاری و بنیان های آن را بنیان گذاری کردند(ممّن اسّس اساس ذلک و بنی علیه بنیانه...  ). از آنجا که جنگ اتفاق افتاده در کربلا جنگی میان "اسلام" و "اسلام" بود و بین مبارزین از دو جناح کسی از کفار دیده نمیشد؛کسانی که بینانگذار این جریان بوده اند یا به آن کمک کرده و روند تحقق آن را تسریع بخشیدند از نظر نقطه نظر و نوع دیدگاه از انواعی که ذکر خواهد شد بیرون نیستند...

دسته اول آنانند که معتقد به نظام سیاسی اسلام نبوده اند و مساله دین و سیاست را از هم جدا میدانستند.این دسته اسلام را صرفا به عنوان مکتبی برای انتقال احکام تعبدی مثل نماز و روزه و امثالهم از سوی خداوند متعال به سوی بشر میدانستند(و میدانند) و معتقدند دین مبین اسلام در مورد چگونگی حکومت و برقراری نظام سیاسی و حکومتی در مسیر خواست خداوند اظهار نظری نکرده و صرفا مجموعه ایست از باید ها و نباید هایی که محدود میشوند به فضای بسته خانه ی هر هر فرد جامعه و دستوری به مسلمان تسلیم شده به این دین برای دخالت در امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی داده نشده است.اینان برای توجیه علت دخالت رسول الله و ائمه اطهار(علیهم السلام) در امور اجتماعی و حکومتی و تشکیل حکومتی اسلامی در آن مقیاس وسیع جغرافیایی و نیز علت نزول تعداد بسیاری آیات سیاسی و اجتماعی که با لحنی صریح و روشن امر میکند به دخالت مسلمین در امور جامعه و حکومت و مسئول بودن در قبال آن،یا انگشت به دهانند و یا از روی عناد در حال مغالطه.

دسته دوم آنانند که انکار آن همه احکام و نظرات حکومتی و سیاسی و اجتماعی قرآن-که نسبت آنها به آیات تعبدی صد به یک هم بیشتر است- و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و امامان بعد از او را امکان ناپذیر میدانستند(و میدانند) معتقدند که آن احکام و امرونهی های سیاسی و حکومتی قرآن و پیامبر و امامان تنها به آن محدوده زمانی خاص محدود بوده و خداوند صرفا در آن بازه ی زمانی به هدایت بشر در حوزه ی اجتماعی و سیاسی پرداخته و بعد از آن هدایت خداوند منقطع و انسان در چگونگی ایجاد حکومت و لوازم و ملزوماتش به خود واگذار شده و از آن زمان به بعد انسان است و "عقل" بدون "وحی".خداوند منحصرا در آن مقطع زمانی (و یا در آن موقعیت جغرافیایی و فرهنگی خاص) احکام حکومتی نازل فرموده تا سعادت اجتماعی بشر را عهده دار شود و از آن زمان به بعد هدایت تشریعی خداوند در این امور به پایان رسیده و انسان در مورد سعادتش -که بدون حضور او در جامعه ای که به او در تحقیق این سعادت کمک کند و یا حداقل روند او را کند یا متوقف نکند بدست آوردنی نیست- به حال خود رها شده است. اگر هم آن احکام ربطی به سعادت انسان نداشته و عبث بوده و نزول آنها بی دلیل بوده است پس "حکمت" خداوند نقض خواهد شد زیرا که از خداوندی حکیم کاری عبث و بیهوده ناممکن است. "خاتمیت" دین پیامبر اسلام که ملزوم آن "کمال" آن است هم در این حالت نقض خواهد شد. نقض عدالت خداوند در صورت عدم هدایت بشریت و برقراری معاد و بازخواست از او در صورتی که هدایتی کافی و وافی صورت نگرفته نیز همچون اشکالات وارده فوق الذکر در ارکان فکری این دسته افراد بی جواب میماند.

دسته سوم آنانند که قسمتی از احکام را میپذیرفتند و قسمتی را توجیه میکردند.این دسته فراموش کنندگان غدیر بودند و بی توجهان به آیه شریفه ی "اطیعوالله واطیعوالرسول واولی الامر منکم". معتقد بودند(و هستند) که ما باید پیرو "خلیفه" باشیم،هر که میخواهد باشد.اعتقادی به رویگردانی از "طاغوت" نداشتند و احکام اسلامی را فدای دستورات خلیفه شان میکردند.هر فاسد و جباری که خلیفه شد باید از او تبعیت تام داشت و بر مسیر او بود.هر که بر علیه او(خلیفه) قیام کرد باید کشته شود و ریختن خونش واجب است؛اما اگر در قیامش موفق بود و به مسند خلافت نشست،اطاعت از واجب میشود! این دسته از مفهوم اطاعت از حاکمی الهی که از طرف خداوند نصب میشود صرفا صفت "حاکم"اش را فهمیده اند و به نصب از سوی خداوند و لزوم تبعیت حاکم از قوانین شریعت خداوند توجهی ندارند. در حالی که حاکمی که از سوی خداوند نصب میشود فقط اجرا کننده ی قوانین الهی است و مشروعیت جلوس او در آن منصب مشروط به پیروی او از شریعت خداوند می باشد. اینان نمیدانند که شرط اطاعت از حاکم اسلامی فقاهت و عدالت اوست و در زمان حضور امام معصوم جرم تبعیت از حاکمی ناعادل و ناآگاه نسبت به اسلام و احکام اسلامی دوچندان است.این دسته که خود را "سنّی" و پیرو "سنت" مینامیدند هنوز هم بر این نوع از افکار بی منطق خود باقی اند وثابت القدم.

دسته چهارم آنانند که حقیقت را میدانستند،غدیر را نیز فراموش نکرده بودند،و مخالف مغالطه های دسته های فکری فوق الذکر بودند،میدانستند که در قبال جریان حاکم بر جامعه و بی تفاوتی نسبت به فساد طبقه حاکمیت مسئولند،اما حاضر به گذشتن از جان و مال و اهلشان در این مسیر نبودند.شعار اصلی این دسته "ما نمی توانیم" و "برای ما هزینه دارد" و "کار دیگران است" بوده و هست. بعضی از اقشار این دسته به شدت وابسته به دنیا و زرق وبرقش بودند وابدیت را فروختند به زیبایی ظاهری دنیا در چند سالی حضورشان در این جهان. ضعف ایمانی این طبقه و به دنبال جو رفتنشان یکی از علل اصلی شکل گیری جریان عاشورا بود.

اما دسته پنجم،که شاید عبارت "اسّس اساس ذلک و بنی علیه بنیانه" از همه بیشتر مستحق این جبهه بوده و هست،آنان بودند که شاید به شخصه در جریان جنگ روز عاشورا حضور نداشتند،و یا حتی عمرشان به درک این روز کفاف نداد، اما بی شک از اصلی ترین علل شکل گیری و توسعه ی فِرَق فکری بودند که در بالا به اختصار از آنها و طرز تفکرشان گفتیم،همان ها که جنایت بی نظیر روز عاشورا و بعد از آن را اجرا و سازمان دهی کردند.برای درک نقش بی بدیل دسته پنجم در شکل گیری چهار دسته فکری قبلی باید بسیار ریزبینانه و عمقی نگرانه نحوه عملکرد این طبقه فکری و محوریتش در تشکیل افکار التقاطی و منحرف جامعه را مورد تحلیل قرار داد. محوری ترین خصوصیت این فرقه بی تفاوتی شان بود نسبت به جریان های فکری در حال ایجاد یا ایجاد شده در جامعه. پیروان این جبهه ی فکری،معتقد بودند به اصالت "تساهل و تسامح" در امور دینی و فرهنگی و فکری.با اینکه می دیدند جریان های فکری خطرناک برای مصالح اسلام و مسلمین را، به مبارزه با این افکار و روشن سازی نمی پرداختند. با اینکه شک نداشتند در رخنه کردن فساد در طبقات مختلف جامعه، شعار "مخالفت و مبارزه با فساد و فحشاء،خود موجب اشاعه ی فحشا میشود" میدادند. میدانستند که فساد موجود در جامعه بویژه در طبقات حکومتی به تدریج ایمان و اعتقاد را از اقشار جامعه خواهد دزدید اما مخالفت با آن و جمع آوری بساط فساد را یا مخالف آزادی انسان میدانستند،یا که این کار را با میل های غریزی و نفسانی شان همسو نمیدیدند.از جو سازی ها و تبلیغات نادرست دشمنان اسلام و مخالفان حقیقت با خبر بودند، اما توجیه میکردند که اقشار جامعه به هیچ وجه تحت تاثیر این مطالب قرار نخواهند گرفت، و حرف از "فضای باز سیاسی" و "آزادی مطلق بیان، حتی در مورد تحریف واقعیات و احکام و ارکان دین خدا" می زدند. در مقابل موج در حال انتشار در جامعه که مبانی اش انحرافی قطعی بود از مسیر خداوند و رسولش نمی ایستادند، و دم از آزادی و حق انتخاب قشر عوام در پذیرش یا عدم پذیرش این افکار میزدند. دشمنان اسلام و طریقت پیامبر آن که گاهی به ظاهر مسلمان هم بودند هم از وجود چنین کسانی با چنین طرز تفکری نهایت استفاده را میکردند. نشر احادیث جعلی و تحریف حقایق و بنیان گذاری مکاتبی التقاطی بر خلاف مکتب حقیقی رسول الله (صلی الله علیه و آله) در چنین فضایی صورت گرفت. عدم توجه این دسته به جریان های فکری موجود در جامعه شان، و سهل انگاریشان در پاسخ به شبهات وارد شده و انحرافات شکل گرفته در دین رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیشترین تاثیر را در ایجاد جبهه های منحرف و مکاتب فکری بیگانه با دین حقیقی رسول الله (صلی الله علیه و آله) داشته است.

بررسی هریک از مکاتب بالا به صورت مجزا و به نحوی کامل تر و بنیانی تر،انشاءالله موکول میشود به مقالات بعدی.

امروز،عاشورایی دوباره است،در کربلایی دیگر. و ما هنوز با وجود متفکرینی از دسته های بالا دست و پنجه نرم میکنیم. بکوشیم در تصفیه ی مکتب ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) از مکاتب منحرف شده از آن و یاری دهیم حسین (علیه السلام) زمان را که ظهور نزدیک است و دست های ما خالی از آنچه که عرضه کنیم تا بگوییم ما منتظر بوده ایم....

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/٢/۱٤ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی