جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

چند بار به کسی گفته ایم: مدتی است که با فلانی جر و بحث نکرده ام. یا هرگز سرما نخورده ام. و ناگهان روز بعد سرما میخوریم یا با فلانی مشاجره میکنیم؟

پس نتیجه میگیریم: صحبت درباره وقایع دلپذیری که برای  ما رخ داده، بداقبالی می آورد.

چنین نیست. در حقیقت، روح جهان همواره- در هر مشکلی- به ما نشان میدهد که چه مدتی بدون یک نواختی مشخصی مانده ایم. میخواهد به ما بگوید که زندگی چگونه تا آن لحظه سخاوت مند بوده است-و اگر با شجاعت از موانع عبور کنیم، همین گونه باقی خواهد ماند. واژه های مثبت را در فضا نگاه داریم. آن ها به رشد ما در هر مشکلی کمک می کنند.

پائولو کوئلیو ِ دومین مکتوب

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/٢٧ | نظرات شما ()

یک مربی حیوانات سیرک، میتواند با نیرنگ بسیار ساده ای بر فیل ها غلبه کند: وقتی فیل هنوز کودک است، یک پایش را به تنه درختی میبندد. فیل بچه، هر چه هم که تقلا کند، نمیتواند خودش را آزاد کند. اندک اندک به این تصور عادت میکند که تنه درخت از او نیرومند تر است.

هنگامی که بزرگ میشود و قدرت شگرفی می یابد، تنها کافی است یک نفر طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد. فیل تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی کند.

همچون فیل ها، پاهای ما نیز اغلب اسیر بند های شکننده اند. اما از آن جا که هنگام کودکی به قدرت تنه درخت عادت کرده ایم، شهامت مبارزه را نداریم. بی آن که بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافی است.

پائولو کوئلیو، مکتوب

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/٥ | نظرات شما ()

به کرم سبز بیندیش. بیش تر زندگی اش را روی زمین میگذراند، به پرندگان حسد میورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است.

می اندیشد: من منفورترین موجوداتم؛ زشت ، کریه، و محکوم به خزیدن روی زمین.

اما یک روز، مادر طبیعت از کرم میخواهد پیله ای بتند. کرم یکه می خورد... پیش از آن هرگز پیله نساخته. گمان میکند باید گور خود را بسازد، و آماده مرگ میشود. هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است، به خدا شکوه میبرد: خدایا درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم، اندک چیزی را هم که دارم ، از من میگیری.

خود را نومیدانه در پیله حبس میکند و منتظر پایان میماند..

چند روز بعد، در مییابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده. میتواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند. ازمعنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده است.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/٥ | نظرات شما ()

مریدی نزد استادش رفت و گفت : سالها در جست و جوی روشنیدگی بوده ام. احساس میکنم به آن نزدیک شده ام. باید گام بعدی را بدانم.

استاد گفت : زندگی ات را چطور میگذرانی ؟

-هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام ؛ والدینم کمکم میکنند. اما این که فقط یک موضوع فرعی است.

استاد گفت : قدم بعدی تو این است که نیم دقیقه ، راست به خورشید بنگری. و مرید اطاعت کرد.

پس از نیم دقیقه ، استاد از او خواست منظره پیرامونش را توصیف کند.

مرید پاسخ داد: نمیبینم. آفتاب چشم هایم را خیره کرده.

-انسانی که تنها نور را میجوید و در این راه مسوولیت هایش را وا میگذارد، هرگز به روشنیدگی نمیرسد. و کسی که چشم های خود را خیره به خورشید نگه دارد، سرانجام کور میشود.

و این توضیح استاد بود.

پائولو کوئلیو، مکتوب

 

روی سخنم به وسیله این داستان با آن دسته از روحانیت معززاست  که به مسوولیت اصلی خود یعنی تبلیغ دین با انتخاب بهترین طریق و انجام فعالیتهای فرهنگی در جامعه نمیپردازند. معتقدم در صورت عدم انجام این وظیفه حق ملبس شدن ندارند.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/٥ | نظرات شما ()

The owl and the pussycat

The owl and the pussycat went to the sea

In a beautiful pea green boat,

They took some honey, and plenty of money,

Wrapped up in a five pound note.

The owl looked up to the stars above.

And sang to a small guitar.

"O lovely pussy! O pussy, my love,

What a beautiful pussy you are,

You are,

You are!

What a beautiful pussy you are!"

Pussy said to the owl, "you elegant fowl!

How charmingly sweet you sing!

O let us be married! Too long we have tarried:

But what shall we do for a ring?"

They sailed away for a year and a day

To the land where the bong tree grows,

And there in a wood a piggy wig stood,

With a ring at the end of his nose,

His nose,

His nose,

With a ring at the end of his nose.

"Dear pig, are you willing to sell for one shilling

 your ring?" said the piggy "I will."

So they took it away, and were married next day

By the turkey who lives on the hill.

They dined on mince, and slices of quince.

Which they ate with a crucible spoon;

And hand in hand, on the edge of the sand,

They danced by the light of the moon,

The moon,

The moon,

They danced by the light of the moon.


موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/٥ | نظرات شما ()

"Democracy "

It's coming through a hole in the air,
from those nights in
Tiananmen Square.
It's coming from the feel
that this ain't exactly real,
or it's real, but it ain't exactly there.
From the wars against disorder,
from the sirens night and day,
from the fires of the homeless,
from the ashes of the gay:
Democracy is coming to the U.S.A.
It's coming through a crack in the wall;
on a visionary flood of alcohol;
from the staggering account
of the Sermon on the Mount
which I don't pretend to understand at all.
It's coming from the silence
on the dock of the bay,
from the brave, the bold, the battered
heart of Chevrolet:
Democracy is coming to the U.S.A.

It's coming from the sorrow in the street,
the holy places where the races meet;
from the homicidal bitchin'
that goes down in every kitchen
to determine who will serve and who will eat.
From the wells of disappointment
where the women kneel to pray
for the grace of God in the desert here
and the desert far away:
Democracy is coming to the U.S.A.

Sail on, sail on
O mighty Ship of State!
To the Shores of Need
Past the Reefs of Greed
Through the Squalls of Hate
Sail on, sail on, sail on, sail on.

It's coming to
America first,
the cradle of the best and of the worst.
It's here they got the range
and the machinery for change
and it's here they got the spiritual thirst.
It's here the family's broken
and it's here the lonely say
that the heart has got to open
in a fundamental way:
Democracy is coming to the U.S.A.

It's coming from the women and the men.
O baby, we'll be making love again.
We'll be going down so deep
the river's going to weep,
and the mountain's going to shout Amen!
It's coming like the tidal flood
beneath the lunar sway,
imperial, mysterious,
in amorous array:
Democracy is coming to the U.S.A.

Sail on, sail on ...

I'm sentimental, if you know what I mean
I love the country but I can't stand the scene.
And I'm neither left or right
I'm just staying home tonight,
getting lost in that hopeless little screen.
But I'm stubborn as those garbage bags
that Time cannot decay,
I'm junk but I'm still holding up
this little wild bouquet:
Democracy is coming to the
U.S.A.

 

LEONARD COHEN LYRICS

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٤/٦/۳ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی