جویای حقیقت
حیرت،شجاعت،واقع نگری و عقل مداری یاران همیشگی من اند...

به قول وبلاگ شهید مصطفی احمدی روشن 

اگر میخواهی شهید شوی برو دانشمند شو!

دیروز جبهه دانشگاه بود و امروز دانشگاه جبهه...

 

 

 

 

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳٩٢/٤/۱ | نظرات شما ()

آنچه که من درباره‌ى انقلابمان، درباره‌ى این حادثه‌ى عظیمِ ملت ایران عرض میکنم - که براى ما آموزنده است، عبرت‌آموز است - اولاً یک تصویرى است از واقعیتهاى جهان، تا ببینیم مستکبران، استعمارگران، زورگویان عالم، قدرتهاى مسلط چه میخواستند و چه شد؛ دنبال چه بودند، اما در عمل چه اتفاق افتاد؛ بعد هم دو ویژگى از ویژگى‌هاى انقلاب را که مربوط به همین دوره‌ى ماست، عرض خواهم کرد.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳٩٠/۳/٢ | نظرات شما ()

شعری زیبا از محمد حسین جعفریان

فصل‌های پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی‌صبر داشت

پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند
بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند

از بلند از حلق آویزها
قلب‌های مانده در دهلیزها

بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد می‌کشند

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند
عده‌ای را بنزها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند

ای بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید

توچه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش،‌ رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناسه چیست

تو چه می‌دانی سقوط "پاوه" را
"عاصمی" را "باکری" را "کاوه" ‌را

هیچ می دانی"مریوان" چیست؟‌ هان!
هیچ می‌دانی که "چمران" ‌کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟
هیچ می‌دانی "دو عیجی"‌ در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان‌هایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق‌ها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند

زنده‌های کمتر از مردارها
با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد!
این سکوت مرده را درهم نورد

از نسیم شادی یاران بگو
از "شکست حصر آبادان" بگو!

از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در "فتح المبین"

از "شلمچه"، "فاو"‌ از "بستان" بگو!
از شکوه رفته! از "مهران"‌ بگو!

از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند

شب شکاران سحر اندوخته
از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گلها که می بردی بگو!
از "بقایی" از "بروجردی" بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند

عشق بود و داغ بود و سوز بود
آه! گویی این همه دیروز بود

اینک اما در نگاهی راز نیست
تیردان پرتیر و تیرانداز نیست

نسل های جاودان فانی شدند
شعرها هم آنچه می دانی شدند

روزگاران عجیبی آمدند
نسل های نانجیبی آمدند

ابتدا احساس هامان ترد بود
ابتدا اندوهامان خرد بود

رفته رفته خنده ها زاری شدند
زخم هامان کم کمک کاری شدند

خواب دیدم دیو بی‌عار کبود
در مسیل آرزوها خفته بود

خواب دیدم برفها باقی شدند
لحظه‌های مرده ام ساقی شدند

ای شهیدان! دردها برگشته اند
روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند
چشمهامان مست و جادوگر شدند

روحهامان سخت و تن آلوده‌اند
آسمانهامان لجن آلوده‌اند

هفته ها در هفته ها گم می‌شوند
وهم‌ها فردای مردم می‌شوند

فانیان وادی بی سنگری!
تیغ ها مانده در آهنگری

حاصل آغازها پایان شده است؟
میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

شعله ها! سردیم ما، سردیم ما
رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما

"یسطرون" ‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم
بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم

بحر مرداب است بی امواج،‌آی !
عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!

یک نفر از خویش دلگیر است باز
یک نفر بغضش گلوگیر است باز

زخمی‌ام، اما نمک... بی فایده است
درد دارم، نی لبک... بی فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگیز از روحم گذشت

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳٩٠/۱/۱٥ | نظرات شما ()

و من نتوانستم، و مى‏خواستم و واقعاً مى‏خواستم، و متأثرم از اینکه با دست خودشان اینها گور خودشان را کندند، من نمى‏خواستم این‏طور بشود. من حالا هم توبه را قبول مى‏کنم؛ اسلام قبول مى‏کند. حالا هم بروند در رادیو، بروند در تلویزیون، توبه کنند بگویند ما تا حالا خطا کردیم؛ اشتباه کردیم، مردم را دعوت کردیم به شورش غلط بوده؛ خلاف اسلام بوده، خلاف قوانین کشورى بوده تأیید کردیم، ائتلاف کردیم با گروه منافق ..من چندین بار به این آقا (1) گفتم آقا این جمعیت تو را به باد فنا مى‏دهند! این افرادى‏ که دور تو جمع شده‏اند، بعضى از اینها، یک گرگهایى هستند که تو را به باد فنا مى‏دهند.گوش نکرد. حالا هم دیر نشده. آقایانى که متدین‏اند اعلام کنند به اینکه این دعوت به راهپیمایى دعوت بر ضداسلام است- چنانچه صریحش این است- و آن آقا هم بروند عذرخواهى کنند از ملت؛ بگویند ملتى که به من رأى داد من مطابق رأى آنها عمل نکردم؛ از حالا به بعد مى‏کنم. اما این‏طور نباشد که لفظاً، مکرر بهشان مى‏گویم! لفظاً [قبول‏] مى‏کند، لکن [در عمل‏] «من نه این مجلس را قبول دارم، نه آن قوه قضائیه را قبول دارم و نه آن شوراى نگهبان را قبول دارم و نه این هیأت سه نفرى را، که خودم هم یکیش را تعیین کردم، قبول دارم و هرچه هست باید من بکنم، این نباشد در کار، سایرین مانعى ندارد»!.
اما ما چه بکنیم؟ من که مى‏گویم باید از دست این دوستان یک فکرى بکنیم. براى این دوستان یک فکرى بکنیم، که من نمى‏خواهم اینها به آن طورى که خودشان را رساندند برسانند. من نمى‏خواستم که وضع این‏طور بشود. من نمى‏خواستم که این مردم و این ملت که سال اول جمهورى اسلامیشان هست این‏طور مشوش بشود خاطرشان از امثال شماها. من نمى‏خواستم که شما ائتلاف بکنید با منافقینى که بر ضد اسلام‏اند، و «شناخت» شان منتشر است. ولى چه بکنم، خوب، شما گوش نکردید به نصیحت. الآن هم من نصیحت مى‏کنم، این جمعیت متدین «نهضت آزادى» را، و آقاى رئیس جمهور را، الآن هم من نصیحت مى‏کنم که آقا شماها دست بردارید از این سنگ اندازى جلوى چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش. دست بردارید از این امور، و بیایید درمیدان با برادران دیگرتان بنشینید؛ شما رئیس جمهور قانونى باشید؛ روى قوانین عمل کنید. شما وکلایى هستید در مجلس، محترمید، متدینید؛ جدا کنید حساب [خودتان‏] را از مرتدها. اینها مرتدند. «جبهه ملى» از امروز محکوم به ارتداد است. بله، «جبهه ملى» هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده‏ایم. اگرآمدند در رادیو امروز بعدازظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اطلاعیه‏اى که حکم ضرورى مسلمین، جمیع‏ مسلمین، را «غیر انسانى» خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما مى‏پذیریم ..
اسلام درِ رحمتش باز است به روى همه مردم. در تاریخ است که یزید از حضرت سجّاد پرسید که من توبه مى‏توانم بکنم؟. ایشان فرمودند که بله، در توبه باز است. خوب، یزیدى که آن جنایتها را کرده است [...] منتها بعد حضرت سجّاد به حضرت زینب، که به ایشان عرض کردند آخر این چه هست؛ گفت این موفق به توبه نمى‏شود! اگر توبه بکند قبول است. یک کسى پیغمبر را هم بکشد توبه بکند قبول است؛ اما موفق به توبه نمى‏شود. ومن هم احتمال مى‏دهم که این آقایان موفق به توبه نشوند! جدیت کنند؛ الآن وقت هست؛ وقت باقى است. تا آن وقتى که پایتان را به گور وارد مى‏کنند در توبه باز است. رحمت خدا واسع است. بیایید توبه کنید. بیایید از کارهایى که کردید، از دعوت به شورش که کردید، ازمخالفتهایى که با اسلام کردید، بیایید توبه کنید. برگردید، توبه همه‏تان قبول است ..
بیایید با هم برادر بشوید، این مملکت را به پیش ببرید. هى ننشیند و بگویید که این مملکت را دارند خراب مى‏کنند. آخرکجا، کى دارد خراب مى‏کند جز شماها؟ کى دارد مملکت را خراب مى‏کند؟ حساب کنید آخر! ملت بنشینند حساب کنند این دولتى که با تمام توانش دارد زحمت مى‏کشد و دارد راهسازى مى‏کند و دارد به جنگزدگان کمک مى‏کند و دارد به جبهه‏ها کمک مى‏کند، و عیبش فقط این است که مى‏گوید من مسلمانم! من به غیر اسلام هیچ فکر نمى‏کنم، شمااین یک عیب را صرفنظر بکنید! این دارد ایران را به هم مى‏زند؟ این مجلسى که خوب، مردم مى‏بینند چه قدر این مجلس تحمل کرده است بار سنگین فحاشیهاى شما را، اینها هم که دارند زحمت مى‏کشند، اینها که علما هستند، به استثناى بعضیها، خوب دارند زحمت مى‏کشند، اینها دارند خراب مى‏کنند کشور را؟ آن هم قوه قضائیه‏اش که با کمبود فرد، حتى در حوزه‏هاى علمى کمبود ما داریم، کمبود قضایى داریم، دارند شب و روز زحمت مى‏کشند که این کمبود را رفعش بکنند، اینها دارند خراب مى‏کنند؟.
یکى از چیزهایى که اینها باز برایش سینه مى‏زنند و «جبهه ملى» هم در اعلامیه‏اش [آورده این است که‏] دانشگاه چرا باز نمى‏شود. هى دانشگاه! آقا دانشگاه شما را بیرون داده! این دانشگاه باز بشود، ده بیست سال دیگر یک عده‏اى بیایند، همینها هستند، همین که شمایید! آنها هستید که اسلام را هیچ قبول ندارید؛ احکام اسلام را احکام «غیر انسانى» مى‏دانید! ما مى‏خواهیم یک دانشگاهى درست بشود براى ملت. شما با اسم ملت دارید به ضد ملت عمل مى‏کنید. این ملت این جمعیتها هستند که در خیابانها و در بازارها دارند براى اسلام زحمت مى‏کشند؛ براى کشور زحمت مى‏کشند. ما مى‏خواهیم یک دانشگاهى باشد که بعد مثل شما را بیرون ندهد! یک دانشگاهى که یک آدم متعهد به اسلام را بیرون بدهد. اگر تعهد به اسلام داشته باشد، نه ما را طرف شرق مى‏کشد، نه ما را طرف غرب مى‏کشد؛ نه آن دیدِ تنگ بعضى از شما را دارد که مى‏گوید «ما نمى‏توانیم».
شما تا آن آخر هم «اعلیحضرت» را مى‏خواستیدش! به من گفتید دیگر. اینکه نمى‏توانید حاشا کنید. تا آن آخر هم مى‏گفتید خوب، ایشان باشند. اعلیحضرت همایونى باشند، حکومت نکنند! شما تا آخر هم این‏طور بودید. بختیار هم تا آخر مى‏خواستید! آخر شما نباید دیگر ما را بازى بدهید بگویید که ما چه، ما چه. این «جبهه ملى»، از میرزاى شیرازى (2)- دریکى از روزنامه هایشان که من دیدم و بسیار ناراحت شدم- از میرزاى شیرازى که قضیه تنباکو را درست کرده، تا آقاى کاشانى، تمام علمایى که در خلال مشروطیت براى اسلام کار کردند، میرزاى شیرازى براى اسلام کار کرده است، آقاى کاشانى براى اسلام کار کرده، شیخ فضل اللَّه کرده، تمام اینها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملى را پید بکنید: میرزاى شیرازى را متهم کرده به دروغگویى! شیخ فضل اللَّه را این قدر فحش داده! جرم شیخ فضل اللَّه بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل اللَّه این بود که قانون باید اسلامى باشد. جرم شیخ فضل اللَّه این بود که احکام قصاص غیر انسانى‏ نیست، انسانى است. آقاى کاشانى هم همین‏طور. جرم اینها همین است که اینها عقیده‏شان این است که باید اسلام در ایران پیاده بشود. و شما مى‏گویید که احکام غرب مترقى است. ما باید احکام مترقى را ... شما هم رأیتان، همه‏تان، مثل آن آقایان حقوقدانهاست که مقابل قصاص ایستاده‏اند. منتها آنها این تعبیر فضیح شما را نکردند! ومن گفتم که در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه سبّ به اسلام در کار نبوده، و «جبهه ملى» سبّ اسلام کرده است ..
من ازخداى تبارک و تعالى مى‏خواهم که همه اصلاح بشوند. ان شاء اللَّه همه به آغوش اسلام برگردند. و نگذارند خداى نخواسته یک وقت چیزى پیش بیاید که ناگوار باشد ..
والسلام علیکم ورحمة اللَّه وبرکاته.
__________________________________________________
(1)- آقاى ابوالحسن بنى صدر.
(2)- میرزا حسن شیرازى از مراجع بزرگ شیعه در اوائل قرن 14 هجرى که فتواى معروف خود، موجب لغو قرارداد منعقده بین کمپانى رژى انگلستان با دولت ایران در زمان ناصرالدین شاه شد، وى به سال 1312 ه. ق. درگذشت.


صحیفه امام، ج‏14، ص: 465

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳٩٠/۱/۱۱ | نظرات شما ()

اگرچه بحث پیرامون سازمان مخفی فراماسونری و اهداف و برنامه های آن محدود به سالیان اخیر و بلکه دهه های اخیر نیست،اما از چند سال گذشته کنکاش پیرامون آن شدت گرفته و افراد و تشکل های بیشتری نسبت به قبل- بویژه تحت لقای حکومت اسلامی در کشورمان ایران-به مقابله و مبارزه با آن برخواسته اند.در گذشته موضوع فراماسونری بین اهل اندیشه و فرهنگ جایگاهی کلان داشت و کمتر به جزئیات آن پرداخته میشد. اما در این چند صباح شاهد بررسی بسیار جزئی و مصداقی این بحث در میان متفکرین و اهل قلم و اندیشه بویژه جوانان هستیم. در این میان عده ای مبارزه با جریان فراماسونری را وظیفه ی اصلی خود قلمداد کرده و آن را از اهم واجبات میشمارند. با این مقدمه ی کوتاه، پرداختن به آسیب های احتمالی قشر مبارز با جریان مذکور الزامی به نظر می آید.

موضوع :
ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی