آنچه که من دربارهى انقلابمان، دربارهى این حادثهى عظیمِ ملت ایران عرض میکنم - که براى ما آموزنده است، عبرتآموز است - اولاً یک تصویرى است از واقعیتهاى جهان، تا ببینیم مستکبران، استعمارگران، زورگویان عالم، قدرتهاى مسلط چه میخواستند و چه شد؛ دنبال چه بودند، اما در عمل چه اتفاق افتاد؛ بعد هم دو ویژگى از ویژگىهاى انقلاب را که مربوط به همین دورهى ماست، عرض خواهم کرد.
شعری زیبا از محمد حسین جعفریان
فصلهای پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بیصبر داشت
پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود
اینک اما عدهای آتش شدند
بعد کوچ کوهها آرش شدند
از بلند از حلق آویزها
قلبهای مانده در دهلیزها
بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد میکشند
بعضی از آنها که خون نوشیدهاند
ارث جنگ عشق را پوشیدهاند
عدهای حسن القضاء را دیده اند
عدهای را بنزها بلعیده اند
بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجیها بسیجی تر شدند
ای بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید
توچه میدانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را
تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناسه چیست
تو چه میدانی سقوط "پاوه" را
"عاصمی" را "باکری" را "کاوه" را
هیچ می دانی"مریوان" چیست؟ هان!
هیچ میدانی که "چمران" کیست؟ هان!
هیچ میدانی بسیجی سر جداست؟
هیچ میدانی "دو عیجی" در کجاست؟
این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی سر است
با همانهایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند
پای خندقها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند
زندههای کمتر از مردارها
با شما هستم، غنیمت خوارها
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه! لعنت بر شما
باز دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی الامر شماست
با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟
ای شکوه رفته امشب بازگرد!
این سکوت مرده را درهم نورد
از نسیم شادی یاران بگو
از "شکست حصر آبادان" بگو!
از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در "فتح المبین"
از "شلمچه"، "فاو" از "بستان" بگو!
از شکوه رفته! از "مهران" بگو!
از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند
شب شکاران سحر اندوخته
از پرستوهای در خود سوخته
زان همه گلها که می بردی بگو!
از "بقایی" از "بروجردی" بگو!
پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند
عشق بود و داغ بود و سوز بود
آه! گویی این همه دیروز بود
اینک اما در نگاهی راز نیست
تیردان پرتیر و تیرانداز نیست
نسل های جاودان فانی شدند
شعرها هم آنچه می دانی شدند
روزگاران عجیبی آمدند
نسل های نانجیبی آمدند
ابتدا احساس هامان ترد بود
ابتدا اندوهامان خرد بود
رفته رفته خنده ها زاری شدند
زخم هامان کم کمک کاری شدند
خواب دیدم دیو بیعار کبود
در مسیل آرزوها خفته بود
خواب دیدم برفها باقی شدند
لحظههای مرده ام ساقی شدند
ای شهیدان! دردها برگشته اند
روزهامان را به شب آغشتهاند
فصل هامان گونهای دیگر شدند
چشمهامان مست و جادوگر شدند
روحهامان سخت و تن آلودهاند
آسمانهامان لجن آلودهاند
هفته ها در هفته ها گم میشوند
وهمها فردای مردم میشوند
فانیان وادی بی سنگری!
تیغ ها مانده در آهنگری
حاصل آغازها پایان شده است؟
میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟
شعله ها! سردیم ما، سردیم ما
رخصتی، شاید که برگردیم ما
"یسطرون" هم رفت و ما نون ماندهایم
بعد لیلا باز مجنون ماندهایم
بحر مرداب است بی امواج،آی !
عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!
یک نفر از خویش دلگیر است باز
یک نفر بغضش گلوگیر است باز
زخمیام، اما نمک... بی فایده است
درد دارم، نی لبک... بی فایده است
عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگیز از روحم گذشت
و من نتوانستم، و مىخواستم و واقعاً مىخواستم، و متأثرم از اینکه با دست خودشان اینها گور خودشان را کندند، من نمىخواستم اینطور بشود. من حالا هم توبه را قبول مىکنم؛ اسلام قبول مىکند. حالا هم بروند در رادیو، بروند در تلویزیون، توبه کنند بگویند ما تا حالا خطا کردیم؛ اشتباه کردیم، مردم را دعوت کردیم به شورش غلط بوده؛ خلاف اسلام بوده، خلاف قوانین کشورى بوده تأیید کردیم، ائتلاف کردیم با گروه منافق ..من چندین بار به این آقا (1) گفتم آقا این جمعیت تو را به باد فنا مىدهند! این افرادى که دور تو جمع شدهاند، بعضى از اینها، یک گرگهایى هستند که تو را به باد فنا مىدهند.گوش نکرد. حالا هم دیر نشده. آقایانى که متدیناند اعلام کنند به اینکه این دعوت به راهپیمایى دعوت بر ضداسلام است- چنانچه صریحش این است- و آن آقا هم بروند عذرخواهى کنند از ملت؛ بگویند ملتى که به من رأى داد من مطابق رأى آنها عمل نکردم؛ از حالا به بعد مىکنم. اما اینطور نباشد که لفظاً، مکرر بهشان مىگویم! لفظاً [قبول] مىکند، لکن [در عمل] «من نه این مجلس را قبول دارم، نه آن قوه قضائیه را قبول دارم و نه آن شوراى نگهبان را قبول دارم و نه این هیأت سه نفرى را، که خودم هم یکیش را تعیین کردم، قبول دارم و هرچه هست باید من بکنم، این نباشد در کار، سایرین مانعى ندارد»!.
اما ما چه بکنیم؟ من که مىگویم باید از دست این دوستان یک فکرى بکنیم. براى این دوستان یک فکرى بکنیم، که من نمىخواهم اینها به آن طورى که خودشان را رساندند برسانند. من نمىخواستم که وضع اینطور بشود. من نمىخواستم که این مردم و این ملت که سال اول جمهورى اسلامیشان هست اینطور مشوش بشود خاطرشان از امثال شماها. من نمىخواستم که شما ائتلاف بکنید با منافقینى که بر ضد اسلاماند، و «شناخت» شان منتشر است. ولى چه بکنم، خوب، شما گوش نکردید به نصیحت. الآن هم من نصیحت مىکنم، این جمعیت متدین «نهضت آزادى» را، و آقاى رئیس جمهور را، الآن هم من نصیحت مىکنم که آقا شماها دست بردارید از این سنگ اندازى جلوى چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش. دست بردارید از این امور، و بیایید درمیدان با برادران دیگرتان بنشینید؛ شما رئیس جمهور قانونى باشید؛ روى قوانین عمل کنید. شما وکلایى هستید در مجلس، محترمید، متدینید؛ جدا کنید حساب [خودتان] را از مرتدها. اینها مرتدند. «جبهه ملى» از امروز محکوم به ارتداد است. بله، «جبهه ملى» هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را ندادهایم. اگرآمدند در رادیو امروز بعدازظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اطلاعیهاى که حکم ضرورى مسلمین، جمیع مسلمین، را «غیر انسانى» خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما مىپذیریم ..
اسلام درِ رحمتش باز است به روى همه مردم. در تاریخ است که یزید از حضرت سجّاد پرسید که من توبه مىتوانم بکنم؟. ایشان فرمودند که بله، در توبه باز است. خوب، یزیدى که آن جنایتها را کرده است [...] منتها بعد حضرت سجّاد به حضرت زینب، که به ایشان عرض کردند آخر این چه هست؛ گفت این موفق به توبه نمىشود! اگر توبه بکند قبول است. یک کسى پیغمبر را هم بکشد توبه بکند قبول است؛ اما موفق به توبه نمىشود. ومن هم احتمال مىدهم که این آقایان موفق به توبه نشوند! جدیت کنند؛ الآن وقت هست؛ وقت باقى است. تا آن وقتى که پایتان را به گور وارد مىکنند در توبه باز است. رحمت خدا واسع است. بیایید توبه کنید. بیایید از کارهایى که کردید، از دعوت به شورش که کردید، ازمخالفتهایى که با اسلام کردید، بیایید توبه کنید. برگردید، توبه همهتان قبول است ..
بیایید با هم برادر بشوید، این مملکت را به پیش ببرید. هى ننشیند و بگویید که این مملکت را دارند خراب مىکنند. آخرکجا، کى دارد خراب مىکند جز شماها؟ کى دارد مملکت را خراب مىکند؟ حساب کنید آخر! ملت بنشینند حساب کنند این دولتى که با تمام توانش دارد زحمت مىکشد و دارد راهسازى مىکند و دارد به جنگزدگان کمک مىکند و دارد به جبههها کمک مىکند، و عیبش فقط این است که مىگوید من مسلمانم! من به غیر اسلام هیچ فکر نمىکنم، شمااین یک عیب را صرفنظر بکنید! این دارد ایران را به هم مىزند؟ این مجلسى که خوب، مردم مىبینند چه قدر این مجلس تحمل کرده است بار سنگین فحاشیهاى شما را، اینها هم که دارند زحمت مىکشند، اینها که علما هستند، به استثناى بعضیها، خوب دارند زحمت مىکشند، اینها دارند خراب مىکنند کشور را؟ آن هم قوه قضائیهاش که با کمبود فرد، حتى در حوزههاى علمى کمبود ما داریم، کمبود قضایى داریم، دارند شب و روز زحمت مىکشند که این کمبود را رفعش بکنند، اینها دارند خراب مىکنند؟.
یکى از چیزهایى که اینها باز برایش سینه مىزنند و «جبهه ملى» هم در اعلامیهاش [آورده این است که] دانشگاه چرا باز نمىشود. هى دانشگاه! آقا دانشگاه شما را بیرون داده! این دانشگاه باز بشود، ده بیست سال دیگر یک عدهاى بیایند، همینها هستند، همین که شمایید! آنها هستید که اسلام را هیچ قبول ندارید؛ احکام اسلام را احکام «غیر انسانى» مىدانید! ما مىخواهیم یک دانشگاهى درست بشود براى ملت. شما با اسم ملت دارید به ضد ملت عمل مىکنید. این ملت این جمعیتها هستند که در خیابانها و در بازارها دارند براى اسلام زحمت مىکشند؛ براى کشور زحمت مىکشند. ما مىخواهیم یک دانشگاهى باشد که بعد مثل شما را بیرون ندهد! یک دانشگاهى که یک آدم متعهد به اسلام را بیرون بدهد. اگر تعهد به اسلام داشته باشد، نه ما را طرف شرق مىکشد، نه ما را طرف غرب مىکشد؛ نه آن دیدِ تنگ بعضى از شما را دارد که مىگوید «ما نمىتوانیم».
شما تا آن آخر هم «اعلیحضرت» را مىخواستیدش! به من گفتید دیگر. اینکه نمىتوانید حاشا کنید. تا آن آخر هم مىگفتید خوب، ایشان باشند. اعلیحضرت همایونى باشند، حکومت نکنند! شما تا آخر هم اینطور بودید. بختیار هم تا آخر مىخواستید! آخر شما نباید دیگر ما را بازى بدهید بگویید که ما چه، ما چه. این «جبهه ملى»، از میرزاى شیرازى (2)- دریکى از روزنامه هایشان که من دیدم و بسیار ناراحت شدم- از میرزاى شیرازى که قضیه تنباکو را درست کرده، تا آقاى کاشانى، تمام علمایى که در خلال مشروطیت براى اسلام کار کردند، میرزاى شیرازى براى اسلام کار کرده است، آقاى کاشانى براى اسلام کار کرده، شیخ فضل اللَّه کرده، تمام اینها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملى را پید بکنید: میرزاى شیرازى را متهم کرده به دروغگویى! شیخ فضل اللَّه را این قدر فحش داده! جرم شیخ فضل اللَّه بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل اللَّه این بود که قانون باید اسلامى باشد. جرم شیخ فضل اللَّه این بود که احکام قصاص غیر انسانى نیست، انسانى است. آقاى کاشانى هم همینطور. جرم اینها همین است که اینها عقیدهشان این است که باید اسلام در ایران پیاده بشود. و شما مىگویید که احکام غرب مترقى است. ما باید احکام مترقى را ... شما هم رأیتان، همهتان، مثل آن آقایان حقوقدانهاست که مقابل قصاص ایستادهاند. منتها آنها این تعبیر فضیح شما را نکردند! ومن گفتم که در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه سبّ به اسلام در کار نبوده، و «جبهه ملى» سبّ اسلام کرده است ..
من ازخداى تبارک و تعالى مىخواهم که همه اصلاح بشوند. ان شاء اللَّه همه به آغوش اسلام برگردند. و نگذارند خداى نخواسته یک وقت چیزى پیش بیاید که ناگوار باشد ..
والسلام علیکم ورحمة اللَّه وبرکاته.
__________________________________________________
(1)- آقاى ابوالحسن بنى صدر.
(2)- میرزا حسن شیرازى از مراجع بزرگ شیعه در اوائل قرن 14 هجرى که فتواى معروف خود، موجب لغو قرارداد منعقده بین کمپانى رژى انگلستان با دولت ایران در زمان ناصرالدین شاه شد، وى به سال 1312 ه. ق. درگذشت.
صحیفه امام، ج14، ص: 465
اگرچه بحث پیرامون سازمان مخفی فراماسونری و اهداف و برنامه های آن محدود به سالیان اخیر و بلکه دهه های اخیر نیست،اما از چند سال گذشته کنکاش پیرامون آن شدت گرفته و افراد و تشکل های بیشتری نسبت به قبل- بویژه تحت لقای حکومت اسلامی در کشورمان ایران-به مقابله و مبارزه با آن برخواسته اند.در گذشته موضوع فراماسونری بین اهل اندیشه و فرهنگ جایگاهی کلان داشت و کمتر به جزئیات آن پرداخته میشد. اما در این چند صباح شاهد بررسی بسیار جزئی و مصداقی این بحث در میان متفکرین و اهل قلم و اندیشه بویژه جوانان هستیم. در این میان عده ای مبارزه با جریان فراماسونری را وظیفه ی اصلی خود قلمداد کرده و آن را از اهم واجبات میشمارند. با این مقدمه ی کوتاه، پرداختن به آسیب های احتمالی قشر مبارز با جریان مذکور الزامی به نظر می آید.
ملت ما براى اسلام قیام کرد و براى اسلام راه را پیمود و براى اسلام خون داد، الآن قشرهایى هستند که مىخواهند اسلام را کنار بگذارند. «جمهورى» تنها، از اسلام مىترسند! جمهورى تنها، «جمهورى دمکراتیک»! آنها که مىخواهند یک قدرى در پرده صحبت کنند، «جمهورى دمکراتیک اسلام». اینها همه خدعه است! اینها براى این است که از اسلام مىترسند. اسلام را مخالف مىدانند با هواهاى نفسانى خودشان. بیدار باشید! اگر انحرافى باشد از جمهورى اسلام، هر انحرافى اگر از جمهورى اسلامى- هر انحرافى- باشد، خلاف مسیر شماست، خلاف مسیر اسلام است. مسلمین توجه داشته باشند که در حزبهایى که صحبتشان از اسلام نیست، صحبتشان از دمکراتیک است، قشرهایى که به اسلام کار ندارند، گر چه به آزادى کار دارند، آزادى را مىخواهند اما آزادى به غیر اسلام، ملت ما توجه کنند که لااقل داخل اینطور حزبها نشوند. شما عزیزان خودتان را براى اسلام دادید؛ حالا که عزیزها را دادید، به ضد اسلام بخواهید وارد بشوید، هدر بدهید خون عزیزان خودتان را؟ توجه بکنید! اینها مىخواهند هدر بدهند خون شما را. اجتماعات اینها بر ضد اسلام است. چند روز پیش، این اجتماع زیاد داشتند به بهانه، و حرفهایشان به ضد اسلام بود. با اینها همکارى نکنید. مسلمین! با اینها همکارى نکنید، خودتان را از آنها دور نگه دارید، از اینها اجتناب کنید؛ اینها آزادى منهاى اسلام را مى خواهند. این غیر از طریقه شماست. شما اسلام را مىخواهید، ما اسلام را مىخواهیم که اسلام آزادى به ما بدهد، نه آزادى منهاى اسلام. آنها استقلال منهاى قرآن را مى خواهند، ما قرآن را مىخواهیم ..
صحیفه امام، ج7، ص:486

(وبلاگ خمینی کیست شامل نظرات حضرت امام خمینی (ره) در مورد مسائل روز است)
بسم الله الرحمن الرحیم
ظهور منجی، فرآیندی غریب و فراموش شده در اذهان انسان علم زده ی امروز است. بشر غرق توهم امکان تسلط علم تجربی بر تمامی ابعاد حیات است و به پایان ارزش ها و به سر رسیدن عصر اخلاقیات قائل است. ارزش ها و ضد ارزش ها و نیک و زشت چنان در هم آمیخته اند که انسان مادی نگر بر عدم وجود حقیقت رای میدهد و یا آن را دست نایافتنی میشمارد.حسن و قبح اعمال را به منفعت مادی اش قیاس میکند و خود را در غریزه طلبی با حیوانات بی شعور یکسان میداند. منکر وجود علومی فراتر از علوم قابل تجربه شده و در قبال جهلش به عوالم نامحسوس مانند کودکی بر فراموشی و بی خیالی نسبت به آن لجاجت میکند. دنیا به میدان غرش و توحش حیوان صفتان بدل گشته و تمامی جرم و جنایت های بشریت با فلسفه ی منفعت طلبی و مادی نگری و ... توجیه میشود.انسان امروز، در انسانیت خود افراط و تفریط میکند.افراط گر است،چرا که خود را مسلط بر تمامی ابعاد و اشیاء میداند و علم خود را که جز از راه تجربه قابل تحصیل نیست، محیط بر تمامی نظام هستی میداند. و تفریط گر است، چرا که خود را در پیروی از غرایز و نفسانیات همچون-و بلکه مادون- حیوانات میشمارد و چشم بر وجود فطرت و نیازهای فطری اش بسته است.

بسم الله الرحمن الرحیم
خاورمیانه ،شمال آفریقا و بالاخص کشورهای اسلامی منطقه، امروز با شرایط کاملا جدیدی مواجه اند. نوعی بیداری و خروش که شاید در دهه های اخیر و بلکه قرن های اخیر نادر و بلکه نایاب بود، به یکباره کشورهای مختلف منطقه را فرامیگیرد، مردم بر علیه دیکتاتور ها به پا میخیزند، و از وابستگی و سرافکندگی حاکمیت خود به استکبار اظهار نفرت میکنند.مردم مصر به یکباره و با نحوی تعجب برانگیز و به صورت متحد بر علیه دیکتاتور حاکم بر کشورشان که در حدود سی سال بی وقفه بر مسند حکمرانی نشسته بود به پا میخیزند و او را در کمتر از سه هفته سرنگون می کنند.در لیبی ،یمن و بحرین نیز اقدامتی مشابه توسط مردم علیه حکومت شاهنشاهی موجود صورت میگیرد.نیز در سال 1388 یعنی یکسال پیش از این تحرکات عظیم در منطقه،در جریان دهمین انتخابات ریاست جمهوری در کشورمان، با ادعای دو تن از نامزدها مبنی بر تقلب در انتخابات،اغتشاشاتی در برخی شهرهای کشور به خصوص تهران پیش میاید که رهبر انقلاب از آن با عنوان فتنه یاد میکند، فتنه ای با وجود فضای غبارآلود آن، شناخت حق و باطل از آن سخت و دشوار است. رهبران مخالفین در ایران، اعم از نامزدهای مدعی تقلب، و متفکرین خارج نشین، انقلاب ها(اعم از موفق و ناموفق) در کشورهای منطقه را به دلیل شباهت هایی همچون اعمال محدودیت های ارتباطی و فیلترینگ دنباله ی اغتشاشات در ایران در جریان پس از انتخابات میدانند، در حالی که جبهه ی مقابل این اتفاقات را دنباله ی قیام مردم ایران در سال 1357 و به قول حضرت امام خمینی (ره) "صدور انقلاب" میدانند. نوشتار پیش رو با هدف تبیین شباهت ها و تفاوت های مخالفت ها و انقلاب های صورت گرفته در کشورهای منطقه با اغتشاشات پس از انتخابات دهم با نگاهی مستقل و فراجناحی نگاشته شده است.
اسلام براى نجات بشر آمده است؛ چنانکه حضرت مسیح براى نجات بشر آمده بود، و سایر انبیا براى نجات بشر آمده بودند. اسلام علاوه بر اینکه بشر را در روحیات غنى مىکند، در مادیات [هم] غنى مىکند. اسلام دین سیاست است قبل از اینکه دین معنویات باشد. اسلام همان طورى که به معنویات نظر دارد و همان طورى که به روحیات نظر دارد و تربیت دینى مىکند و تربیت نفسانى مىکند و تهذیب نفس مىکند، همان طور [هم] به مادیات نظر دارد و مردم را تربیت مىکند در عالم که چطور از مادیات استفاده کنند و چه نظر داشته باشند در مادیات. اسلام مادیات را همچو تعدیل مىکند که به الهیات منجر مىشود. اسلام در مادیات به نظر الهیات نظر مىکند، و در الهیات به نظر مادیات نظر مىکند. اسلام جامع مابین همه جهات است. و شما در روزى وارد شدید که ما به حکومت خودمان رسیدیم و همان طورى که اسلام معنویات را داشت، و در صدر اسلام حکومت را هم داشت الآن هم به خواست خداى تبارک و تعالى، ما با معنویاتى که اسلام دارد روبه رو هستیم و مطیع هستیم، و در مادیات و در حکومت هم یک حکومت اسلامى، یک حکومت عدل؛ که حکومتها تابع مردم باشند و حکومتها براى مردم باشند نه مردم، براى حکومتها. حکومت اسلامى حکومتى است که، براىِ مردم خدمتگزار است؛ باید خدمتگزار باشد. در اسلام مابین اقشار ملتها هیچ فرق نیست. در اسلام حقوق همه ملتها مراعات شده است: حقوق مسیحیین مراعات شده است؛ حقوق یهود و زرتشتیین مراعات شده است؛ تمام افراد عالم را بشر مىداند، و حق بشرى براى آنها قائل است؛ تمام عالم را به نظرِ محبت نگاه مىکند؛ مىخواهد عالم مستضعفین نجات پیدا کنند، مىخواهد تمام عالم روحانى بشوند، تمام عالم به عالِم قدس نزدیک بشوند. اسلام براى نجات مردم بشر آمده است که از این علایق جسمانى آنها را رها کند و به روحیات برسد ..
صحیفه امام خمینی (ره)، ج6، ص: 468


به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری رویترز، "بنیامین نتانیاهو " برای اینکه ادعاهای خود را برای تشکیل دولتی یهودی ثابت کند به تورات استناد کرد.
رویترز نوشت: زمانی که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، خود را در بین سوالهای انبوه درباره آینده قدس محاصره شده دید، به تورات استناد کرد تا ادعاهای تشکیل دولت یهودی درباره این شهر مقدس را اثبات کند.
نخست وزیر رژیم صهیونیستی با بیان اینکه چون نام عبری شهر قدس (صهیون) در تورات 850 بار تکرار شده است و نام عربی آن به دفعات کمتری آمده است، نتیجه گرفت که این شهر باید در اشغال این رژیم باشد.
نتانیاهو در جلسهای در پارلمان رژیم صهیونیستی در این خصوص گفت که نام عبری قدس یعنی صهیون 850 بار در تورات آمده است ولی نام عربی آن 182 بار ذکر شده است.
رویترز در ادامه نوشت: بر اساس این تفسیر، اسرائیل توصیف "یکپارچه " را برای قدس به کار میبرد و این اقدامی است که هنوز به رسمیت شناخته نشده است به طوری که بسیاری از قدرتهای جهانی خواسته فلسطینیان را مبنی بر اینکه قدس شرقی پایتخت کشور فلسطین باشد، تایید میکنند.
امروز هفدهم مهر است.روزی دیگر از روز های باقی مانده تا محشر کبری.چند هفته ای است ذهنم درگیر هجوم افکار نیهیلیستی شده و تاب مقاومت را از دست داده است.همزمان با این مبارزه ی بی پایان که احتمالا مثل دفعات پیش به پیروزی فطرت می انجامد،بعد از مطالعه ی مقالاتی از مصطفی ملکیان و محسن کدیور و سروش در باب سکولاریسم،یکی دو هفته است که کتابی دیگر از سروش را مطالعه می کنم.قلم توانمند این بازمانده ی خاندان سوفسطاییان بر حیرتم نسبت به اهدافش از این همه مغالطه افزوده است و وجدان حق مدارم از تردید در توان بی مثالش در ادبیات و کلام ناتوان است.اگر سردار جبهه های بلاغت بیان نبود،هوش و حواس را از خوانندگان نمی ربایید و اگر در کوی نغز کلام،بیگانه بود؛ از مخاطبین فرصت تشخیص مغالطات را سارق نبود.
با وجود ضعف پنهان ناشدنی ام در علم منطق، متوجه استدلال های ناجوانمردانه اش هستم و هر از چند گاهی ناسزایی را نصیبش می کنم. چه زیبا مقدمات را در حین رسیدن به نتایج به باد تحریف می سپارد و چه هنرمندانه از زبان دیگران عقاید شبهه ناک خود را بیان می کند و فرافکنی می کند و خود را از تکفیر و ارتداد وامی رهاند.
اگرچه معتقدم وجود سروش ها و مغالطاتش،برای نظام اسلامی کمتر خطر دارد،تا آنها که خودسرانه و خودخواهانه اجتهاد می کنند و جلوتر از ولی فقیه،به دفاع از دین می پردازند! دفاتر مراجع تقلید را آماج حمله و هجمه می کنند و دل رهبر را خون می کنند.همانها که کوی دانشگاه را به بهانه ای برای جوسازی دشمن علیه تنها نظام اسلامی جهان مبدل می کنند.همانها که رهبر در جمعه ی پس از انتخابات دولت نهم، ابراز می کند که از دست آنها دل خون است و در باب هیچ دسته ی دیگری جنین حرفی نمی زند،انگار که آنان که ضربه می زنند این بی فرهنگانند و ضربه ی بی ریشگان در حین اغتشاش ، آسیبی جدی به درخت تنومند نظام اسلامی که پس از سی و اندی سال از عظمت سر به فلک کشیده وارد نمی کند. آن آسیبی که باید نگران آن بود،نعره های سفهاست در حین حمله به دفتر علمای قم در حین پخش شدن در بی بی سی و صدای آمریکا.
سروش مغالطات سروش،بر هر کسی رخ نما نیست و چه بسیار افرادی که چشم بسته و گوش گرفته ،حلقه به گوش او شده اند و زحمت لحظه ای تحلیل و تامل در افکارش را به خود نمی دهند و سفیهانه فریب برخی بی معرفتی ها و ناجوانمردی های او را می خورند.کیست صاحب قلمی توانمند تا در این جبهه به هل من ناصر ینصرنی حقایق غریب مانده لبیک گوید؟
حیرانم، خسته و تنها. معلق ام، نه مختار به عدم و نه صاحب و حاکم بر حیات. نه یارای پذیرش علت حیات را دارم و نه قدرت حرکت در مسیرش را. نه توان ادامه ی حیات و حمل بار مسئولیت را دارایم و نه توان پایانش به خیر و خوشی. نه قلبم به کفر رضا می دهد و نه عقلم به قتل نفس. بارها در مناجاتم با واجب الوجودی که نه عقلم به انکارش قادر است و نه حواس ام به درک اش، از او پایان خواسته ام. پایانی به سوی عدم، و یا پایانی به سوی کرم و رحمت و رحمانیت مطلقش به دور از هرگونه جبر و غضب و کینه و عذاب. قضا را نگاه داشته و قدر را به دستانم تفویض کرده است. این چه تعلیق و حیرانیتی است که به آن دچارم؟ چه کنم با جبر تکوینی و تشریعی؟ سفره ای که پهن است برخلاف عدل و مروت است؟ و یا من کورم که از درک آن همه نعمات عاجزم؟ تکلیف انسان ضعیف و مجبور چیست؟ حیات نعمت است یا عذاب؟ عدم برای ضعیف النفس بهتر بود یا وجود؟ عدم را ضعفا و فقرای علمی و اراده ای شایسته تر بود یا حضور و حرکت به سوی درک اسفل السافلین؟ در کدامین کوی خلقت انسان "لفی خسر"، مهر خالق را جویا شوم...؟
اگر حشره ای در فنجان قهوه بیفتد، تصور می کنید واکنش یک آمریکایی، انگلیسی، چینی و یک صهیونیست اسرائیلی چه خواهد بود؟!
خبرگزاری قدسنا با طرح این معمای طنزآمیز نوشت: مرد انگلیسی فنجان را به خیابان پرتاب و کافه را ترک می کند. مرد آمریکایی، حشره را خارج می کند و قهوه را سر می کشد! و مرد چینی حشره و قهوه را با هم سر می کشد.
ولی مرد اسرائیلی:
1- قهوه را به آمریکایی می فروشد و حشره را به چینی.
2- در تمام رسانه ها شیون و زاری می کند که امنیتش در خطر است.
3- فلسطین و حزب الله و سوریه و ایران را متهم می کند که جنگ میکروبی براه انداخته اند.
4- همچنان به کولی بازی و «ننه من غریبم» خود درباره شکنجه یهودیان در هولوکاست هیتلری و سامی ستیزی و زیرپا گذاشتن حقوق بشر یهودی ادامه می دهد.
5- از رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین خواهد خواست که به مردم خود بگوید دست از حشره انداختن در فنجانهای قهوه بردارند.
6- از آمریکا درخواست کمک نظامی فوری و وام یک میلیارد دلاری (با قابلیت بازپرداخت یکصد ساله) می کند تا یک فنجان قهوه دیگر سفارش دهد.
7- قهوه چی مجبور خواهد بود که غرامت این کار را با تقدیم قهوه مجانی به وی تا پایان قرن جبران کند. 8- سرانجام و نه به عنوان آخرین اقدام... تمام دنیا را متهم می کند که فقط ایستادند و نگاه کردند و با آنکه او یک انسان معمولی است و برای اولین بار به قهوه خانه رفته است تا اولین قهوه اش را از زمان خروج چندین قرن پیش یهود از مصر صرف کند، برای مصیبت او اندوهگین نشدند!
خبرگزاری فارس:مطلبی که خواهید خواند پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، توسط سید مرتضی آوینی در آبانماه 1368 نگارش یافته و به چاپ رسیده است:
دیدیم که می شناسیمش ........و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را...... و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟
در جای دیگر برخی بزرگان اصلاح طلبی و نظریه پردازان آن کورکورانه نظریه ی پایان ایدئولوژی فیلسوفان نیهیلیست غرب را تکرار میکنند و دین داری را خلاف ارزش ها عنوان می کنند:
"نظام باید بپذیرد که دیگر دوران انقلابی گری و آرمان خواهی تمام شده و ارزش دیگر دین داری و برخی خرافات نیست"(بهزاد نبوی-پرتو سخن-22-11-82)
یکی دیگر از اصلاح طلبان صریحا پرده از افکار لیبرال و غرب زده ی خود بر میدارد و جامعه ی ایالات متحده را مدینه ی فاضله ی خود می خواند:
با همانهایم که بعد از آن ولی/شوکران کردند در کام علی
ارتداد جبهه ی ملی
آسیب شناسی جریان های مبارزه با فراماسونری
جمهوری دموکراتیک و امام خمینی (ره)
ظهور،منجی و عصر جدید
اغتشاشات در ایران،انقلاب در مصر و کشورهای منطقه؛ شباهت ها، تفاوت ها
اسلام دین سیاست است،قبل از اینکه دین معنویت باشد...
توجیه نتانیاهو برای اشغال قدس
سروش مغالطات

ارسال شده توسط جویای حقیقت در تاریخ ۱۳٩٠/۳/٢ | نظرات شما ()